2777
2789
عنوان

رفتن یاموندن

126 بازدید | 6 پست

سلام.دوستان من شش ساله ک باخانواده شوهرم تو یک منزل ویلایی باهم زندگی میکنیم.دوفرزندکوچک دارم ک اختلاف سنیشون فقط یک ساله.وهردوپسر.تو این سالا ی سری مشکلات بود ک بگذرد اما ازبعد ب دنیا اومدن بچه هام وکم کم قد کشیدنشون حساسیتهای من زیاد شده.اخه موارد زیادی هست ازنظر تربیتی ک من حساسم بهشون وبرای خانواده همسرم فوق العاده عادین.ازطرفی من وهمسرم وضع مالیمون معمولیه.یعنی اگه بخوایم بزور هم شده ی خونه ای رهن کنیم و ب زور وسایل رو هم دستوپا کنیم باید بادوتابچه با ماهی پونصد ششصد زندگیو بچرخونیم.همسرم وخیلیاازاطرافیان ک تجربه بچه داری دارن میگن دیوونگی نکنم ازمن میخوان ک باخانواده شوهرم بمونیم.اما اون اطرافیانی که میگم تربیت بچه ها خیلی واسشون اهمیتی نداره.ولی من وشوهرم و بخصوص من موندیم چ نصمیمی بگیریم.خیلیا بهم میگن بادوتا بچه دوسه ساله اونم توخونه تنها حتی نمیتونی کم ترین کاریوبکنی.حتی نمیتکنی راحت ی دوش بگیری واونقد عذاب میکشی ک صدبار به خودت میگی اشتباه کردم از طرفی هم سختی وضع مالیمون.اما موندن باخانواده شوهرمم مزیت هایی داره مثلا اینکه خیلی خرج نداریم درحد دویس سیصددرماه.به هرحال کمکن واسه بچه هام پدرشوهرم ک نماز میخونه بچه ام میایسته باهاش واسه نماز.واین خیلی خوبه.اما خیلییییی چیزای منفی دارن ک من از تاثیرش روبچه هام مبترسم مث فوحش دادن.بادادوبیداد حرف زدن مهمتر ازهمه بیمحلی وکم احترامی پدرشوهرم ب من عدن استقلال خودموهمسرم.و....اما موندیم نمیدونیم موندن بهتره یارفتن.ازعواقبش میترسم کسی هست ک تواین زمینه تحربه ای داشته باشه...؟

تجربه شرایط مشابه ندارم اما اگه جای شما بودم استقلال و حریم شخصی رو ترجیح میدادم هرچند با وضع بد

در نورد نگهداری از بچه ها هم خب قطعا کارت خیلی بیشتر میشه اما خب همه مادرا همینن دیگه، هیچکس واسه این قضیه نمیره با خانوادا شکهر زندگی کنه


در گل هم شاید اوایل سخت بگذره اما در نهایت به نظر من شوهرت تلاشش رو بیشتر میکنه و زودتر خودتون رو جمع و جور میکنید. تا زیر سایه حمایت باشید پیشرفت حاصل نمیشه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تجربه شرایط مشابه ندارم اما اگه جای شما بودم استقلال و حریم شخصی رو ترجیح میدادم هرچند با وضع بد

استقلال ب چ قیمتی آخه من جای شما باشم تموم سعیمو میکنم اول شرایط رو محیا میکنم بعد مستقل میشم درضمن اگر پدرشوهر و مادرشوهرتون تو تربیت بچه بدن پس حتما همسر شما آدم بدی لز آب دراومده اگر اینجور نیست ک پس نگران نباشید اونا چند تا بچه بزرگ کردن ب هر حال بودن دوتا بزرگتر بالا سر بچه ها اتفاقا بدهم نیست

من چهارسال باهاشون زندگی کردم خونشون قدیمی بود گفتن از اتاق بار کنید بیاین تو پزیرایی قدیمی بشینین خونه نو میسازیم واسه شما هم بالا میسازیم ولی بعد زدن زیر همه چیز سی میلیون پول دادن گفتن برین    با نصفش یه پراید خریدیم با نصف بقیه اش خونه رهن کردیم لندازه لونه مرغ خیلی شبها گزشت بهمون فشار اومد ولی تحمل کردیم بعدش مجبور شدیم بریم تو روستا زندگی کنیم سه سال ولی نهایتش رو پای خودمون وایسادیم الانم یه خونه ۱۱۰متری بهترین منطقه ناحیه ماهشهر استان  خوزستان نشستیم خداروشکر بدون کمک طرفین هم بود منم خانواده شوهرم فرهنگ ضعیفی داشتن ولی خداروشکر اون موقع که اومدیم بیرون دخترم کمتر از یک سالش بود حالا هم به نظرم به خاطر یه سری چیزها باید از یه چیزهای دیگه بگزری ببین اگر میتونی فشار زندگی رو تحمل کنی جداشو ولی اگر میتونی با یکم فاصله گرفتن ازشون مثلا بزاری وقت کمتری رو با بچه هات بگزرونن صبر کن بزار دوسال دیگه بگزره خدا کمکت کنه وضعت بهتر بشه بتونی کمتر سختی بکشی بعداز جدا شدن

استقلال ب چ قیمتی آخه من جای شما باشم تموم سعیمو میکنم اول شرایط رو محیا میکنم بعد مستقل میشم درضمن ...

شوهرم ادم بدی نبود اما متاسفانه بعد از ازدواجم حیلی ضعف ها رو درایشون پیداکردم وخداروشکر برای ازبین بردنشون همکاری کردن.مثل رقص بانامحرم البته فقط دخترای فامیل ونزدیک ب هوای اینکه خواهربرادریه وغریبه نیستن.ازنظر طرزصحبت هم ک گفتم تو جمع خانوادگیشون گاهی حرفهایی رو ب شوخی میزنن ک من آب میشم و مادرپدر فقط خنده‌ وابراز خوشحالی ازاینکه مسرشون تونسته حمع روبخندونه بی تفاوت نسبت به اینکه با چحرفی یا چ ترفندی اینکاروکرده.شوهرم هم الحمدلله این عادت روترک کرد بعد ازازدواج.مثلا برادرشوهرم تاالان وقتی راجع ب عروسبم حرف میزتیم بهم میگه نمیبخشمت هیچوقت.فکر مبکنین چرا؟چون نزاشتمشون بیان توقسمت زنانه تالار تارقص قاطی پاتی بشه.ما چارتا عروسیم که فقط من مقیدم وفقط من بودم ک نزاشتم عروسیم قاطی بشه.یکی ازدلایلم واسه خاطربچه هام وتربیتشون بود.اما حالا بچه هام دارن بیس چارساعت باهمین ادما زندگی میکنن

من چهارسال باهاشون زندگی کردم خونشون قدیمی بود گفتن از اتاق بار کنید بیاین تو پزیرایی قدیمی بشینین خ ...

نمیتونم ارتباطشون روکمترکنم.شده بچه هام  پیش پدرشوهرم ومن صدا میکنم پسرام رو دقیقا به چشمم میبینم پدرشوهرم چطور سرگرمشون میکنه نیان پیشم.گاهی گریشون درمیاد بخصوص پسر کوچیکم چون هنوزشیرخواره وخیلی وابستس بهم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792