شاید باورتون نشه مامانم آنقدر سختگیرهههه که باید کل شهر بگردیم تا ایشون کفش و لباس انتخاب کنه.
بعد به خرید سخت و سنگین. منو مامانم. تو عید چند سال پیش 😃 هنگام برگشتن به مغازه کفش فروشی کوچیک تو یه محله. دوتا محله بالاتر از خودمون دید
بدو بدو ننه من رفت رسید مغازه منم کشوند
گفتم منم مامان اینهمه مغازه اومدی مغازه ای که تو یه محله است پرنده توش پر نمیزنه
خب خلاصه مامانم من بعد یک هفته گشتن. از یکی کفشا خوشش اومد. وای وایی 😭😂😑
مغازه که خیلی داغون. سقفش پوسیده. و دیوار کثیف به چراغ از اون کم مصرف نارنجی چسبانده بوده. باورم نمیشد از اینجا کفش خوشش اومد. خلاصه ننم گفت من این کفش رو میخوام
مرده گفت فک میکنین چی گفت ؟؟ یه لنگشو دزد برده 😂😃
یعنی دست رو هر کفشی میزاشتیممم میگفت یک لنگشو دزد برده آقا ما تعجب کردیم. اینو داشته باشین. که وسط مغازههه وسطشااااا دقیقا وسطششش ما گوشه بودیم وسطششش. کتری رو پیک نیک شعله زیادددد آب جوش شش در حال جوشیدننن بخارش مارو میسوزند این مرده به مامانم گفت آبجی میبینم دلت به این کفشه گیره میرم بالای چهار پایه ببینم بالای انباری هست یا نه.
اقااا رفت بالا دو جفت کفش برداشت. چند قدم برگشت حواسش نبود فکر کرد میخواد رو چهار پایه بشینه نشست رو کتری کتری داغغغغ ریخت مرد جزغاله شدددددد داد هوار منو مامانم از خنده فرار کردیم تو راهم افتادیم تو جوبببب کلی کثیف شدیم برگشتیم حتی خریدامونو جا گذاشتیم جلو در مرده داده بود به همسایش بعداً بابام رفت گرفت
بعد حدود یکسال که ما از اونجا یکسال رد نشدیم از خجالت. یهویی اتفاق با ماشین رد شدنی. از اونجا. دیدیم پلیس جلو در مغازه ای نگو این مواد فروش بود تو غالب کفش فروشی بخاطر همین کفش کامل نداشته .
راستی مرد کو...ش سوخته بوددد تا به هفته در به در تو بیمارستان بوده 😂😂😂😂
این خاطره من برای ده سال پیشهه