این چند سطر نقد شخصیِ من از کتابِ "من شدن"، اثر آقای اروین یالومِ شگفت انگیزه.
۱. یالوم تو این کتاب مرز بین فلسفه و روانشناسی رو برمیداره؛ میگه روان آدم بدون فلسفه و مواجهه با سؤالای بنیادی اصلاً شکل نمیگیره.
۲. از دید یالوم، آدمیزاد یه موجودیه که دائم داره دنبال معنا، امنیت و «خود واقعی» میگرده، ولی ته دلش میدونه مرگ در کمینه.
۳. این کتاب یه جور خوددرمانی فلسفی هم هست؛ آدمو مجبور میکنه بشینه با ترساش از مرگ، تنهایی و بیمعنایی رودررو حرف بزنه.
۴. یالوم تو روانشناسی وجودی، جای دارو و برچسب بیماری، میشینه به گفتوگوی فلسفی با آدمها، که این کار هم آرامش میده هم آگاهی.
۵. نقدش اینه که یالوم بیش از حد به نیروی درون و گفتوگو تکیه میکنه و گاهی از تأثیر جامعه، سیاست، اقتصاد و فشار بیرونی غافل میشه.
6. از طرف دیگه، فلسفهش رو خیلی انسانی و ملموس میکنه، از جنس زندگی روزمره، نه یه چیز خشک و تئوریک.
۷. کتابش نشون میده چطور سؤالای فلسفی مثل «کی هستم؟» و «چرا زندهم؟» میتونن گرههای روانی رو باز کنن.
۸. یالوم قبول داره که هیچ نسخه واحدی نیست؛ هر کسی باید راه و معنای خودش رو پیدا کنه، که این هم فلسفیه هم روانشناسانه.
۹. ولی باز ایراد اینجاست که این آزادی مطلق ممکنه آدمو سردرگم و تنهاتر کنه، چون هیچ نقطه اتکای قطعی نمیذاره.
۱۰. در کل «من شدن» یه سفر درونیه که هم از فلسفه سوخت میگیره هم از روانشناسی، و آدمو میبره به دل تاریکی وجود تا اونجا جرئت معنا ساختن پیدا کنه.
پ.ن: گاهی وقتا کتاب خوندن تنها راهِ نجاته. کتاب بخونیم ❤️🩹