مادربزرگش سه ماه پیش رفته بود مکه سوغاتی نداده بودن بهم احتیاجی ندارما اون ارزشه مهمه
از طرفیم مامانم رفت خودمم رفتم بیمارستان نیومدن ملاقاتمون
منم دوست نداشتم برم خونشون
بد سه ماه رفتم
مامانش یک تومنپول آورده میگه عزیز داده چیزی لازم داری بخری به جای سوغاتی منم گفتم دستتون درد نکنه چیزی نیاز ندارم سه ماهم گذشته ممنون
خیلی حرصمو درومدع
پولو نکرفتم