2777
2789
بگو

ببین تاکید میکنم خواب نبودم 

دیدن تو اتاق خیلی کوچم انگار فقط یه خواب یه پنجره بزرگم داره من روبروش دراز کشیدم با مامان بزرگم هوا تاریک تپه ای هست نور ماه رو تپه میتاپه مثل کارتونا یهو دیدم ازدور چندتا خانم که پشت به منن اتگار مثل خانمایی که تو مکه لباس سفید میپوشن اونطوری ایستادن وسطشونم ی خانم با لباس مشکی دارن اون و نشون میدن یکیشون شناختم که مامان مامان بزرکم بود خیلی مومن بود چندین ساله فوت کرد تو خواب ب مامان بزرگم گفت مامان بزرگ بلند شو مامانت بببین یهو اسمون باز شد ابرها وسطش قران اومد هی ایه های قرانی میخوند پخش میشد این لباس سفیدا همراه اون لباس مشکی رفتن اسمون بعد ابرها بسته شد هی گل ریخت ازاسمون من درحالی که انگار بیدار بودم میدیدم یهو پریدم دیدم تو جامم داشتم از ترس میلرزیدم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108