دوست ندارم خیانت کنم
ولی منم آدمم منم محبت میخوام منم دلم حمایت مردونه میخواد
هزار بار ازش خواستم نفهمید ولی خب چیزای دیگه دلمو خوش میکرد
ولی الان نه تنها چیز خوب نداره بلکه هزاران بدی داره
میخوام جدا شم نمیزاره میگه طلاق نمیدم باید بسوزی و بسازی جونت در بیاد و ممکنه برم از دادگاه اجازه ازدواج مجدد بگیرم اگه زیاد بری تو مخم
گفتم خب اگه منو نمیخوای چرا رفته بودم قهر اومدی دنبالم
بعد قهرمون انگار دیگه جفتمون از هم متنفریم
گفتم شاید دردش مهریه اس گفتم میبخشم طلاق بده بازم قبول نمرد
اخه خدایا مگه من چقدر جون دارم که انقدر اذیتم کیکنی