بچه ها 19 سالمه بالا سر مادر شوهرم زندگی میکنم .
بعد خواهر شوهرم رفت بچه سقط کرذ اومده سه روزه خونه مادر شوهرمه . مادر شوهرم کاچی گذاشت براش بعد این کاچی شور و بد بود شل بود رنگشم بد بود بعد من چون مامانم یادم داده بود دیده بودم من گفتم درست میکنم میارم برات تا معنی کاچیو بفهمی درست کردم بردم صبحش . هی ام میشینم پیشش تنها نباشه بعد مادر شوهرم سو استفاده کرده هی میگه پاشو ظرف بشور پاشو نشین سیب زمینی خورد کن سالاد خورد کن بدم اومد . گفتم مگه من نوکرم . اگرم برا خواهر شوهرم کاری میکنم انصافا دختر خوبیه اخلاقش رفتارش و مطمعنم اگه من ده قدم بزدارم براش اونم من زایمان کنم یا کاری داسته باشم میکنه صد بار گفته ممنون .
ولی مادر شوهرم خیلی از ادم کار میکشع من برا مامان خودم نمیکنم . ظرفای ناهار و صبونه و بعد از ظهر میوه هاشم من شستم جاریمم اومد نشست و رفت لیوان چایی و ظرفاشم پزت کرد تو ظرفشویی و رفت