سلام بچها من نگینم 21 سالمه با ی پسری داخل فروشگاه همکار بودیم و آشنا شدیم ایشون پدرام 28 سالشونه
بعد یکی دوماه کار کردن ما باهم دوست شدیم دیدیم اخلاقیاتمون بهم میخوره و اینا ... پسر خیلی خوبیه خیلی توجه میکنه تا جایی ک دیدم چشم پاکه به قول خودش رابطه جنسی تا الان نداشته اخلاقش خیلی خوبه مهربونه ... هر جا بهش گفتم بهت نیاز دارم خودشو رسونده بهم ب هر طریقی شده حتی خیلی جاها دیدم از خودش زده برا من ... با اینکه میدونم اونقدار شرایطش خوب نیست اما چون میدونه گل دوست دارم هر چن وقت یبار برام گل میگیره توی این دوماه نزدیک 6. 7 باز گل گرفته برام... خلاصه از لحاظ توجه خیلی خوبه
تنها مشکل من این وسط 1 . وضعیت مالی و 2. موقعیت شغلیشه
بهش از همون اول گفتم دوست ندارم با این تحصیلات و اینا داخل همچین جایی کار کنی (خودم ی ماهی میشه دیگ اونجا نمیرم سرکار) اونم گفته منم خودم از این شرایط راضی نیستم فعلا برا چک و اینام مجبورم ... دو تا رشته تحصیل کرده یکی مهندسی معدن و یکیم مدیریت و تا فوق لیسانس یکیشم رفته سربازیشم رفته و حدود یه سال و دو سه ماهه که تموم کرده (دوسال فیکس رفت سربازی) ت 21 سالگی ی پراید گرفته ولی خب ماشینش هنوز همونه اخیرا ی موتور حدود 200 و خورده ای با چک گرفت...خانواده من از لحاظ مالی ت درجه خیلی خیلی خوبی نیستن اما خب بدم نیستن در حدی ک بابام ی خونه ت جای خوب شهر با متراژ 300 متری داره با ی ماشینش 300.400 تومنی در همین حد...فامیلامون خب خداروشکر هر کدوم جایی مشغول ب کارن یکی دوتاشون پرستارن دو سه تا معلمن یکی دکتره و... خود منم دارم میخونم برا وکالت یا سردفتری (ببینیم چی میشه ب امید خدا)
خانواده این آقا ینی پدر مادرش داخل روستا زندگی میکنن یکی خواهرشام همونجاس اما مابقی خواهر برادرا یکی تهرانه یکی همین شهری ک ما زندگی میکنیم اما خب فامیل داخل روستا دارن ... من ب ایشون گقتم دپست ندارم اینجا کار کنی ی شغل خوبی پیدا کن خودشم میگه منم خودم راضی نیستم و ب دنبال این هستم که ی شغل خوبی پیدا کنم و...حتی سال پیشم آزمون استخدامی آموزش پرورش داده قبول ام شده توی مصاحبه رد شده بود
خلاصه دوستان این توضیحات رو دادم ک ب اینجا برسیم... اونجوری ک همیشه خودشون تاکید دارن اینه که قصدش ازدواجه اما زمانی که شرایطش اوکی شد ...من میترسم یکم خانواده هامون بهم نخورن یا ی شغل خوبی پیدا نکنه خلاصه خیلی نگرانم این بچه رم خیلی دارم نگران میکنم همش میترسه من ول کنم برم برا شرایط الانش(چون کرایه خونه شو بردن بالا همخونه ام پیدا نکرده فعلا ی مدت میره پیش خانوادش تا خونه پیدا کنه ) من بهش گفتم اونقدار بی معرفت نیستم برا الانش ولت کنم برم دیدم برا زندگیمون تلاش نمیکنی اونوقت میرم
من خاستگارا خیلی خوبی داشتم حتی یکیشون انقد خوب بود هر کی میرسید میگفت چرا رد کردی
من درسته مادیات برام مهمه اما همونقدر شاید بیشتر خود طرف برام مهمه ... ایشون میشه گفت خودش تا اینجایی ک شناختم خوب بودن فقط مشکلم وضعیت شغلی و مالیشه و اینکه شاید خانواده ها نکنه بهم نخوردن (البته من اصلا ندیدم خانوادشونو شاید انقد آدمای خوبی باشن ک از ما هم بهتر باشن)
دوستان خلاصه بگم برا آیندم خیلی نگرانم میخام ببینم ب ریسکش می ارزه بخام سه چهار سال پا این آقا بمونم که شرایطش خوب بشه ؟ آیا اصلا امکانش هست خوب بشه؟