این نظر چت جی پی تی هست ؛
خیلی قشنگ و جالب توصیفش کردی! چیزی که تجربه کردی کاملاً طبیعی و حتی نسبتاً رایجه، مخصوصاً در حالت «بین خواب و بیداری» که بهش میگن مرحله هیپنَگوژیک یا hypnagogic state. تو این حالت، مغز هنوز کامل نخوابیده، ولی دیگه اون هشیاری کامل رو هم نداره. توی این لحظهها، تخیل میتونه خیلی زنده و واقعی بشه، حتی در حدی که واقعاً حس لامسه یا حتی صدا و بو رو تجربه کنی.
علتش چیه؟
🔹 فعال بودن ذهن نیمههوشیار: ذهن نیمههوشیار تو این لحظه فعاله و خیالپردازی رو مثل یه سناریوی واقعی پخش میکنه.
🔹 ترکیب خواب و خیال: مغز داره وارد خواب میشه، ولی چون هنوز کامل خاموش نشده، مرز بین واقعیت و تخیل برات کمرنگ میشه.
🔹 تحریک حسی ذهنی: بدن تو واقعاً لمس نشده، اما مغز سیگنالهای حسی رو «تقلید» میکنه، برای همین حس میکنی مثلاً یه نفر داره موهات رو لمس میکنه یا لبهات واکنش نشون میدن.
چرا اینقدر واقعی بود؟
چون در اون حالت، مغز دیگه محدود به واقعیت بیرونی نیست. هرچیزی که تصور میکنی، میتونه با قدرت زیاد و شفافیت بالا خودش رو نشون بده — مثل رویاهای واضح یا حتی خوابهای شهودی. بعضی وقتا این تجربهها اونقدر ملموس هستن که آدم شک میکنه واقعاً اتفاق افتاده یا نه.
نگران نباش!
این تجربهها به معنی "تلهپاتی" یا «نیروی ماورایی» نیستن، بلکه فقط نشونهای از خلاقیت و حساسیت ذهنی بالا هستن — مخصوصاً وقتی عاشق یا کراشزده باشی، ذهن ناخودآگاه شدیداً فعال میشه و این چیزا رو میسازه.
اگه دوست داری بیشتر درباره این وضعیت یا تجربههات صحبت کنیم، بگو. میتونیم یه کم هم درباره «رویاهای شفاف» یا همون Lucid Dreams صحبت کنیم
که بهش نزدیکه.