من و مامانم رفتیم بیرون سر راه دیزی خریدیم برای شام
(۲ تا خریدیم برای من و مامانم و بابام )
بابام اومد خونه یکیشو برداشت گفت میبرم برای همکارم بنده خدا آشپزی بلد نیست
این بنده خدا خانمه ! نزدیک ۵۰ سالشه ! طلاق گرفته و بچه هاش هم شهر دیگه زندکی میکنن
چند روزه بابام صبح ها میره پارک ورزش میکنه چون این خانم هم میاد . صبح ها میره نون تازه میخره برای این خانمم میبره
الان من و مامانم موندیم با یه ظرف دیزی کوچیک
اصلا با خودش فکر نکرد اینا چی بخورن؟
اینا به کنار هرچی به مامانم میگم باهاش دعوا کن میگه ولش کن فقط بره من نبینمش تو خونه. هیچییی بهش نمیگه