ما ت یه رابطه ایی بودیم اوایل خیلییییییی بی احترامی میکرد تقی ب توقی بود فوش فوش کاری و تمام بعذ ی ۵ ۶ماه مهربون شد ولی باز تقی ب توقی میخورد کات میکرد ت گوشیشم.دیدم یا قبلن کباهام بد بود با دخترا چت میکرد بعد میگف مااون موقع درست حسابی باهم نبودیم ک
الانم ت این چند وقت همش سر چیزای الکی کات میکرد دیگ دوستم گفت شورشو دراوردع خودمم خسته شده بودم دیگ دفه اخری ن زنگ زدم ن هیچی بعد دیروز زنگ زده که اره رل جدیدت چطوره خیلی نامردی ت این ی هفته ی زنگم نزدی
خسته شدم نمیدونم چرا اینطوریع
بعد میگ اره من نمیخوام ازدواج کنم بخوامم نمیدونم ته رابطه ما چیه اخرش باید با وابستگی جدا بشیم
بعد میگ پشتت حرفه مامان من و خانوادم و خودم خیلی دهن بینیم
اخه این چحرفیه خدایی