کسی که عاشقانه دوسش داشتمو از خودم رنجوندم
خیلی خاطرمو میخواست
ولی من با رفتارای اشتباهم فراریش دادم.. دست خودمم نبود.. رابطمون ایرادایی داشت که روانمو میریخت به هم..
اما خیلی دوسم داشت
هیچکی تا حالا اونجور منو دوست نداشت..
هم بابام بود هم داداش هم عشق هم دوست
اما گفت بخاطر رفتارات دیگه نمیتونم ادامه بدم
و وقتی بعد یماه بهش زنگ زدم گفت نمی شناسم.. گفت دیگه ارزشی برات قایل نیستم..
قلبم درد میکنه.. دو سه شبه که از حرفاش میگذره اما آتیش قلب من همچنان شعله وره..
نفسم به سختی در میاد و سینه م سنگینه
همزمان هم حس دلتنگی دارم هم عذاب وجدان و هم هزار و یک حس بد دیگه
میدونم که هیچوقت دیگه مث اون ادم تو زندگیم نمیاد..
منم براش خیلی خوب بودم.. اما امان از رفتارای اشتباه.. دعواهای الکی.. حساسیتای بیخود..
حالم داغونه..
کاش امشب بمیرم