پسرم دو سالشه تازگیا وقتی میخوام ببرمش حموم یه جا وای نمیسه شدیدا گریه میکنه از همون بچگی خودم تنهایی حموم
بردمو کاراشو کردم
دیروز به شوهرم گفتم بیا باهم حمومش کنیم اولش گفت نه من نمیتونم خودت ببرش بعد که دید اخم و تخم کردم گفت باشه
قرار شد اون بچرو بگیره من بشورمش همینکه آب ریختم بدنشو بشورم از دست شوهرم لیز خورد خورد زمین منم ترسیدم گفتم سرش شکست الان خداروشکر هیچیش نشد شوهرمم هعی سرم داد میزد که زود باش منم داشتم میشستمش دیگه یهو سرم داد زد که برو انور تو هیچی بلد نیستی یه بچه میخوای بشوری دست و پات میلرزه
من دست خودم نیست وقتی میترسم یا استرس میگیرم دستام میلرزه شوهرم خیلی سرزنشم میکنه تحقیرم میکنه میگه تو چجور زنی هستی یه بچه نمیتونی حموم ببریش این اولین باش نیست این حرفارو بهم میزنه هر بار باهاش آشتی میکنم ولی خیلی دلم ازش شکسته ازش سرد شدم و دلم باهاش صاف نیس