خرگوش دخترم مسموم شده بود، بردیم دکتر، بشدت بد حال بود، وقتی قیافه ی ناامید دکترو دیدم ، فهمیدم کار از کار گذشته؛ و حیوون مظلوم قراره از بین بره؛ انقدر گریه کردیم با دخترم؛ آنقدر التماسش دکتر کردم که توروخدا نزار بمیره؛ بنده خدا اوضاع مارو دید تمام سعیشوکرد،خداروشکر الان بهتره حیوون
ولی فعلا شُله، نمیتونه راه بره، حرکت بده خودشو هنوز
امیدم به خداست
چون خیلی ناراحت میشم
دخترم با خودش برده بود کلاس نقاشی
نمیدونم اونجا رنگ خورده مسموم شده یا بلایی سرش آوردن بچه ها