امروز داشتم از استخر برمیگشتم حواسم نبود دکمه های جلو شلوارمو بالا پایین بستم چارتا دکمه
جلوی مانتومم باز بود همونجوری رفتم تو خیابون😭😭تو راه ی مرده لبخند هیز میزد گفتم مرتیکه عوضی رو نگا
یکم بعد سر چارراه دوتا پسر با موتور بودن از جلوم رد شدن دوستش بهش گف نه نه واینستا😭😭گفتم عه چیشددد چرا رفتتتت
یکم بعد چشم ب جلوم افتاد دیدم ایییی وااااایییی😭💔💔💔💔💔💔
تازه دوزاریم افتاد💔💔