سلام دوستان ممنون ک اومدین تاپیکم امروز جاریم بدون اجازه ساعت شیش صبح ماشین شوهرم رو ک سوییچ سرش بوده برداشته برده خیابون تا ساعت دو بعدازظهر . ظهر ک اومد گفتم فلانی حد خودت رو بدون برا چی بدن اجازه اینکار رو کردی تا پیاده شد گفت قشنگ ک معلومه سوختی ررو گمشو دوست داشتم مادرشوهرمم دراومد سرش شما واقعا جای من بودین چ رفتاری میکردین؟!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
استراتژی قشنگیه ولی خب نمیشه که دوتا برادر رو از هم جدا کرد میشه؟
خانواه شوهر من خیلی سردن. احترام ب هم میزارن
کلن. من. جاریام. رو فقط وقتی میرم خونه مادر شوهرم میبینم
رفتو امد نداریم ب لطف ایزد منان.
بادراش. هزارسال ب هزارسال باهم تماس نمیگیدن نه ک باهم خصومت داشته باشنا مدلشونه
دیگر به راستی میدانم که درد یعنی چه درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم میشکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی میگذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد
بخدا ارامش برامون نزاشتن بچه من غذا خونه نمیخوره دقیقا ساعت یازده و نیم ظهر باید برم در آشپزی براش کوبیده بگیرم باید با ماشین هم برم چون دوره ظهر بچم با شکم گرسنه خابش برد خانوم هم هر چی زنگ میزدم ماشین رو نمیاورد