2777
2789
عنوان

در شرف جدایی

| مشاهده متن کامل بحث + 2505 بازدید | 61 پست
دقیقا تو ایران این مدل زندگی اشتباه کامله!!!چ بی معرفت بوده ولی

اگر مشکلی داشتیم میتونستم بگم خب مشکلی بوده ولی یه شب گفت نمیخوام یه چند وقت برو خونه خودت و بعد گفت دارم خونمو عوض میکنمو دیگ نموند🥲💔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ب فکر خودت باش دخترت هم عادت میکنه عزیزم

دخترم پیش من نمیمونه‌ میخاد بره. الان جنگه نگهش داستم اوضاع اروم تر بشه میرم برای طلاق و دخترم رو هم بذارم بیام

نمی تونی بری سرکار یع خونه کوچیک بگیری با دخترت

نه. خیلی تهران خونه گرونه. کرایه ها زیاده‌. ولی به احتمال زیاد همین کارو بکنم. دلم نمیاد تنهاش بذارم

اگر مشکلی داشتیم میتونستم بگم خب مشکلی بوده ولی یه شب گفت نمیخوام یه چند وقت برو خونه خودت و بعد گفت ...

چ ترسناک...البته بگم واسه منم دو سال پیش می‌رفت اگه ثبت محضری نبود،اینم قلبا خیلی وقته رفته،ولی رسما گیر دادگاه هستیم

اوف واقعا دوران سختیه،قلب آدم میخواد کنده بشهدوسش اگه داری،ومشکل حل شدنیه جدا نشو

من خیلی دوستش دارم. من دو روز قبل از جنگ با دخترم اومدم شهرستان خونه پدرم. که یهو حنگ شد. منم دو روز بعد دخترم رو گذاشتم خونه پدرم و رفتم تهران پیش همسرم. دلم میخواست چند روز پیشش باشم و بعد راضیش کنم ببرمش از تهران. زیاد جدی نگرفته بود جنگ رو. شبش خوب بود. صبح یهو سر یه مساله کلی باهام دعوا کرد. فرداشبش دید من از صدای بمب دارم میلرزم حتی بغلم نکرد جاشو جدا کرد تازه سرم داد زد از ترس لرزیدم فکر کردم بمب زدن کنارم. به حدی که داشت برام کارتن میگرفت که لوازمم رو جمع کنم برم. خیلی دلم گرفت رفتم جلوش نشستم دستش رو گرفتم ولی منو پس زد کفت الان نمیتونم نگات کنم. بعد هم همش گفت حالم ازت بهم میخوره برو گمشو از زندگیم. راهها بسته بود من تهران مونده بودم. دیگه رفتم خونه دوست مامانم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز