2821
2789
عنوان

عشق ممنوعه🙃

186 بازدید | 14 پست

همه چیز از روز اول استخدامم شروع شد

یه مرد۴۰ ساله بودم

من هم ۲۱ساله بودم 

همیشه حمایتم میکرد همیشه از پیشرفتم خوشحال میشد

همیشه به عنوان یه مدیر نه به عنوان یه حامی حمایتم میکرد

اون روزا من یه دختر جوان و زیبا بود 

با زرنگی بیش از حد همیشه در مورد استعدادهام حرف میزد گذشت

من فکر میکردم حس پدرانه هست 

چون مدیرم متاهل بود 

و اصلا هیچ جوره بهم نمی‌خوردم

همیشه مواظب حرکت و رفتارش بود که حس امنیت رو بده

خیلی از خوبیاش از ذهنم نمیره که چه قدر دستمو گرفت کشید بالا

چه قدر خواهش میکرد حتما تو جلسات حضور داشته باشم

گذشت و هیچوقت در مورد این عشق حرفی بینمون زده نشد

جز یکبار که یکی از کارمندای اون شرکت ازم خواستگاری کرد واین آدم فوق العاده بهم ریخت واون کارمند خوب رو اخراج کرد

فقط یه کلمه گفت لیاقت تو خیلی بالاست🙃

تعجب کردم مگه اون کارمند بد بود؟

مگه رفتارش بد بود؟

به اون چه ربطی داشت؟

گذشت پنج شیش سالی و من همیشه پیشرفتم رو مدیون این مرد بزرگ بودم 

تا اینکه متوجه شدم مبتلا به بیماری سرطان معده شده 

به خاطر حق دینی که به گردنم داشت همه مسئولیت شرکت رو خودم به دوش کشیدم چون اون مدت دوماه اونقدر ضعیف شده بود که کم نیومد شرکت

گذشت و این مرد بزرگ فوت کرد

بعد چهلم خانومشون اومد و با من صحبت کرد 

در مورد رابطمون پرسید و من گفتم واقعا برای من پدر بودن

همسرش لبخندی زدی گفت نمیدونم الان گفتنم درسته یانه ؟

ولی من و همسرم ازدواجمون کاملا به صورت سنتی بود احترام بینمون بود ولی هرگز عشق رو نشد تجربه کنیم

همسرم روزای آخر از من حلالیت خواست به خاطر حس عشقی که به تو داشت🥺♥️

گفته بود که خودشو خیلی کنترل کرده بود که کسی حتی تو متوجه نشی ولی خب می‌گفت واقعا دست خودش نبود که دل وفکرشو مشغول نکنه🙃

راستش گذشت این ماجرا و من بعد سالها هنوزم قدردان این مرد بزرگ هستم که عشق یا شهوتش رو کنترل کرد جوری حمایت کرد که من تا لحظه آخر حس پدرانه رو درک کردم نه عاشقانه 

روحت شاد مرد بزرگ 🥺


این داستان مربوط به زندگی دوستم بود ولی اونقدر قشنگ بود دلم نیومد ننویسم

عشق گاهی آدم رو رسوا می‌کنه یه حدیثی خونده بودم که گفته بودن اگر کسی عشقی در دل داشته باشد و به کسی نگوید و بمیرد گویا شهید شده است فکر کنم از امام علی بود🙃


سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

ایکسشرای جالبی بود ممنون بابت نشرش

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

چرت وپرت

مطمئنم منم یه روز پولدار میشم،شاید بپرسی چطوری که باید بگم ممنون تو چطوری؟                                              من فقط دوکاربری با نام شکلات فرانسوی دارم،شکلات_فرانسوی و شکلات__فرانسوی،اون شکلات___فرانسوی (با سه خط فاصله) مال من نیست،پس لطفا نپرسید که اون تاپیکا رو تو زدی؟نه من نزدم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز