من هیچکسو ندارم که واقعا قلبن دوسم داشته باشه
پدر مادرم زیاد بهم اهمیت نمیدن مادرم همیشه خواهرمو بیشتر دوست داشت حتی وقتی من مریضم ومشکلی دارم بازم بفکر اونه همیشه اونو بیشتر دوست داشت اما منو نه
من حتی یه دوست صمیمی ندارم باهاش درد دل کنم
عمه و خاله اینا هم باهوش صمیمی نیستم کلا یه شهر دیگن
شوهرم همیشه بهم سرکوفت میزنه میگه پدر مادرت دوست ندارن یا میگه تو رو گردن نمیگیرن گاهی دعوامون میشه از این بیکسی خودم خیلی گریه میکنم
اونم بیشتر سرکوفت میزنه میگه جایی رو نداری کسی رو نداری