لعنت بهم،خاک تو سرم،تنها راه نحاتم از این بدبختیام درس خوندنه،اونم نمیتونم،هرچی میخونم نمرم کمتر میشه ،لیاقت خانوادم یه دختر خوب بود..نه من که ختی نمیتونم درست درس بخونم،همش یه مرگیمه،همش در عصبی دارم،همش یه مرض روانی جدید به کلکسیون مریضیام اضافه میشه
همه دوستام معدلاشون بالا۱۹،من به زور شدم۱۸.۴۳،ریاضیم شده۱۳...منی که همیشه ریاضیم بالا۱۸بود..بابام سکته میکنه بفهمه ریاضیم اینجوری شده...خاک تو سرم،فقط بلدم یواشکی قرص بخورم،تازه اونم کل کادر مدرسه به خاطر قرص خوردن مسخرم کنن،تحقیرم کنن...فقط بلدم سر جلسه یحوری استرس بگیرم که برگه رو از زیر دستم بکشن به زور بگن برو از سر جلسه تو حالت بده...
فقط بلدم کاری کنم که هروقت مامانم اومد مدرسع بهش بگن حال دخترت بده...یکاری کن براش...
فقط بلدم همه رو شرمنده کنم
ای کاش میمیردم....واسه دوستام خوشحالم که نمرشون عالیه،واسه خودم ناراحت...
خاک تو سرم،من قرار بود اجی کوچیکمو نحات بدم...یکی نیست خودمو نحات بده...