یه همدانشگاهی داشتم عاشقم بود ارتباطمون رسمی بود خیلی پسر سنگین و مطرحی بود تو دانشگاه خوشتیپ و جذاب هم بود اومد خواستگاری ولی بخاطر شرایط مالیش ردش کردم
چند شب پیش خواب دیدم نامزدیم اومده دنبالم وقتی میرم بیرون خیلی عمیق و با محبت میبوستم انقدر بامحبت و واقعی که تو بیداری هیچوقت اونهمه عشق و لذت رو تجربه نکرده بودم
بعد باهم از یه تونل پرشیب رد میشم که خیلی خطرناک بود میفتیم تو یه دره ک پر از ورقه طلاست من خیلی کم طلا برمیدارم و اصلا طلاها منو هیجان زده و خوشحال نمیکنه پسره هم اصلا طلا برنمیداره
بعد ک میاییم بیرون دیگه پسره رو نمیبینم همسرم رو میبینم ک تو خیابون گوشی بدست ایستاده میرم سمتش میگم دنبال من بودی میگه نه اومدم از عابربانک پول بردارم 😂
خواهرم میگه ب این معنیه که تو بخاطر مادیات و طلا و .. اون پسره با محبت ک واقعا عاشقت بود رو رد کردی و با همسرت ازدواج کردی ولی طلاها و مادیات اصلا تاثیری تو روحیه ک زندگیت نداره و دیدی هیچی نیست همسرتم که اصلا تو فاز رمانتیک نیست و میگه واسه عابربانک اومدم بیرون
درصورتیکه اون پسره واقعا عاشقت بود
نظر شما چیه