شوهرم منو میزنه پیش همه اصلا فرقی نمیکنه براش پیش مادرش منو زده بارها پدرش خاهرش داداشش زنداداشش حتی اون روز رفته بودیم جایی برادرزادشم با ما بود پیش برادر زاده بخاطر نیاوردن زیرانداز ک یادم رفته بود بیارم کلیییی فحشم داد بابامو فحش داد میگ تخم سگ میگفت ک س کش میگفت سگ از تو بیشتر ارزش داره برام
من دیگ بریدم
توان ادامه دادن نیست
دوتا بچه دارم
اولیو که این ذهن کوته ها بهم گفتن بیار زندگیت درست میشه
دومی هم ناخواسته بخدا سه ماهم بود فهمیدم
الان یکی 6 سالشه یکی 4
من چند ساله تحلش کردم شوهرمو خانوادش بارها بیرونمون کردن از خونشون پیش همه ابرومون رفت
باز شوهرم منو میکشوند خونه پدرش ک بیا با مادرم زندگی کن من چیزی نمیگفتم امسال دیگ رفتم قهر گفتم من نمیام من نمیدونم جداست خونم جدا نیست بلاتکلیفم
شوهرم فحشم داد بابام شنید بابام گفت طلاق بگیر با اون عوضی منو بزور برگردوند
کارش خودش یزده قبلا نصف سال بخاطر اختلافات با خانوادش میرفتیم یزد (خانوادش زنجانن) امسال هم منو نمیاورد رفتم قهر مجبور شد بیارتم البته ب گفته خودش منو اورد یزد ک ماشینش ب اسممه ازم بگیره بعد پرت کنه بیرون
میدونه اینجاکسیو ندارم مجبورم هر کاری میخاد بکنم
روز قبل اینکه بیاییم یزد شوهرم بی دلیل منو زد پیش مادرش بازو هامو کج میکرد ک دستم بشکنه فحشم میداد بابامو مامانمو خاهرمو همه رو فحش ناموسی میداد مادرشم چیزی نمیگفت ته دلش شاد بود
نمیدونم چ مرگم بود اومدم یزد شاید بخاطر بچه هام اومدم نمیدونم بقران
تو ماشین برادرزاده اش هم با ما بود17 سالشه پیش اون انقدر فحش ینی بدترین فحش هارو بهم داد میگفت عن زن مردمو بخوری چجوری عرضضت قبول کرد دو تا پیر مرد و پیر زنو تنها بزاری گوشه خونه دنبال ک و نم اینور و اونور بیایی سگ برینه تو شعورت سگ برینه تو شعور مادرت تربیتت نکرده سگ برینه تو دهن بابای ک س کشت ک نگفت بهت بمون پیش پدرشوهر و مادرشوهرت و.....
الان چند روزه اومدیم یزد همش بهونه میگیره باهام حرف نمیزنه اگرم کاری داشته باشه با دعوا میگ
ماشینشم گذاشته فروش
بخدا خستم
دیگ رفت بهمن ماه برگردم پیش خانوادم
دلم میخاد دوماه دیگ ک برادرزادش و باباش رفتن زنجان منم ب بهونه اینکه برم خونه پدرش باهاشون برم از اونجا برم خونه بابام ک ی راست درخواست طلاق بدم و مهریمو اجرا بزارم
بچه هامم میمونن پیش مادربزرگشون من شرایط بردن ندارم