روز عید بود سال تحویل سر سفره مادربزرگم اینا بودیم داییم خیلی شوخی کرد باهام و گفت عیدی ندارم بهت بدم و هزاری دو هزاری و پونصدی داشت آورد گفت همیناس فقط ،مام کلی خندیدیم و بعدش رفت از عابربانک پول آورد بهم داد
بهترییییین عید عمرم بود
الان هفت سال از اون عید میگذره ولی دیگه بهم حال نمیده
چون داییمو ندارم دیگه 😔😔😔😔😔😔😔😭
ببخشید اگه ناراحت کننده بود امشب خیلی دلتنگش شدم یهو اینو یادم اومد