2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یادمه بچه بودم همیشه تابستونا تو حیاط خونمون با دوستام بازی می‌کردیم. یه بار یه دوچرخه گرفتم که بچرخم، تا نیم ساعت بعدش دوچرخه پام گیر کرد تو چاله، افتادم زمین و کلی خندیدیم. خیلی باحال بود!

سلام عزیزای دل 💛من دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی‌ام و با تمام وجودم اینجایم که کمک‌تون کنم . هدفم از حضورم در نی نی سایت اینه که بتونم همراه و همدل شما باشم تا هر مشکلی که ذهنتون رو درگیر کرده، زودتر و راحت‌تر حل بشه 🌱با استفاده از درس‌هایی که در این رشته خوندم و تجربه‌هایی که توی این سال‌ها به دست آوردم، سعی می‌کنم شنونده‌ی خوبی باشم و راهکارهایی رو پیشنهاد بدم که واقعا به دردتون بخوره ❤️اگه حس می‌کنی نیاز به کسی داری که با دل و جون بهت گوش بده و کمکت کنه، خوشحال می‌شم در کنارت باشم 🤗💬 اگه فکر میکنی نیاز به مشاوره بیشتری داری، می‌تونی به کانال تلگرامم سر بزنی. من هر روزه کتاب‌هایی می‌خونم که نکات طلایی و کاربردی برای حل مشکلات روزمره و بهبود روابط به شما میده. این نکات رو توی کانال با شما به اشتراک می‌ذارم.آیدی کانال: @Ravabet_Zan_Aramesh حتماً اگه مفید بود، با دوستات هم به اشتراک بذار!

من و نامزدم یه سری رفته بودیم یه کافه بعد رفتیم طبقه بالاش یه دختر و پسر همدیگه میبوسیدن همین که مارو دیدن پسره هول کرد از جاش بلند شد سقف اون بالا هم کوتا بود سرش خورد به سقف منم از خنده غش کرده بودم نامزدم هی می‌گفت پاشو زشته نخند خودش می‌خندید به من می‌گفت نخند دلم برای پسر سوخت با خنده های منم بیشتر هوول کرد 🤣

یه بار رفته بودیم مسافرت شهرستان، همون روز مراسم داشتن، ما رفتیم یه مسجد پیدا کردیم نماز بخونیم، اون سال خیلی بچه بودم، با دختر عمو ها و پسر عمو ها و.. شروع کردیم وسط مسجد بازی کردن 

رسم داشتن واسه مراسمشون کاچی (گداخته) می‌پختن، اونم با مزه شور، نه شیرین! و میریختن وسط سینی های بزرگ و قرار میدادن وسط مسجد که مراسم شروع میشه مردم بیان ازش یکمی بخورن 

خلاصه ما داشتیم گرگم به هوا بازی میکردیم که ندیدم و حواسم نبود و از وسط سینی کاچی رد شدم و حدودا 20 تا جای پا روی فرش های مسجد از من مونده بود، خیلی صحنه بدی بود 

روز عید بود سال تحویل سر سفره مادربزرگم اینا بودیم داییم خیلی شوخی کرد باهام و گفت عیدی ندارم بهت بدم و هزاری دو هزاری و پونصدی داشت آورد گفت همیناس فقط ،مام کلی خندیدیم و بعدش رفت از عابربانک پول آورد بهم داد 

بهترییییین عید عمرم بود

الان هفت سال از اون عید میگذره ولی دیگه بهم حال نمیده

چون داییمو ندارم دیگه 😔😔😔😔😔😔😔😭

ببخشید اگه ناراحت کننده بود امشب خیلی دلتنگش شدم یهو اینو یادم اومد

خدایا هرکی بچه نداره دامنشو سبز کن❤️نی نی منم سالم برام نگهدار❤️الهی آمین ☺️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز