من دوستم تو دادگاه کار میکنه، گفت؛ یک خلافکار آوردن که چند ساله تحت نظر داشتنش تا بالاخره مدرک دستشان داده و گرفتنش .. کارشم قاچاق مواد مخدر، قاچاق اسلحه، این چیزها بوده
دوستم گفت ؛ چیزی که شنیدم اینقدر پولداره که احتمالا از بالا تا پایین بخره چند وقت دیگه آزاد بشه
دوستم گفت قسمت جالبش اینجاست این آقا لیسانس مهندسی برق از یکی بهترین دانشگاه های ایران داشت
دوستم گفت ؛ وقتی بازرس پرونده ازش پرسیده تحقیق که کردیم فهمیدیم دانشجو نمونه بودی تو مدرسه همیشه ممتاز بودی همه آدمای که تو را میشناسند فقط از تو تعریف کردن که از بچگی آدم مهربان و باادب و سر به زیر و آروم و صبور همیشه خوش برخورد و ساکتی بودی همچنین خانواده ات با اینکه پدرت یک کارگر زحمت کش بوده بشدت خانواده آبرو دار و حلالی بودن، چرا تو اینجور شدی ؟ چرا تغییر کردی
دوستم گفت ؛ خلافکاره تعریف کرده
دوران دانشجویی نزدیک عید همه رفته بودن من بخاطر یک پروژه درسی تنها تو خوابگاه بودم، خلاصه دندان هام اکثرا پوسیده بودن و پول نداشتم درستشان کنم پدرم یک کارگر بود و۳ تا خواهر و برادر هم داشتم خودمم پاره وقت یعنی هروقت فرصت داشتم کار میکردم کفاف هزینه های دانشجوییم نمیداد..گفت خلافکار گفته اگر برای امتحان ۳ روز فرجه میدادن من ۲ روزش کارگری میکردم ۱ روزش درس میخوندم..خلاصه یک شب اینقدر دندانم درد گرفت که گفتم الان چشمم و سرم منفجر میشه به هر دری میزدم دردش نمیخوابید
دوستم گفت؛ خلافکاره بازرس گفته ؛ پول نداشتم مسکن بخرم باورت میشه؟
خلاصه اینقدر دردش شدید بود با تمام خجالتی بودنم رفتم داروخونه شبانه روزی ۵ کیلومتر پیادهروی کردم تا رسیدم
ساعت ۳ نصف شب بهشون گفتم دندانم داره منفجر میشه
۵ کیلومتر از خوابگاه اومدم پول ندارم چند مسکن بده
پولشو بهت میدم..
دوستم گفت؛ خلافکاره گفته داروخانه بهم مسکن نداده و از داروخونه انداختم بیرون
گفت؛ خلافکاره تعریف میکرد ؛ ۵ کیلومتر با شدید ترین درد ممکن برگشتم درد دندانم خوب نشد اون شب نخوابیدم از درد نزدیک ۹ ساعت شدیدترین درد ممکن رو تحمل کردم تا فرداش که پول از صاحب کارم با هزار التماس و خواهش که پیشش کارگری میکردم جلو جلو گرفتم رفتم کشیدمش
دوستم گفت ؛ خلافکاره به بازرس گفته اون شب اون درد اون ۵ کیلومتر با درد و بیچارگی با امید رفتن سمت داروخانه و اون ۵ کیلومتر با ناامیدی و درد شدید و تحقیر برگشتن
منو عوض کرد.. اون شب از خدا از آدما از زندگی بریدم من اون شب قسم خوردم پولدار بشم اینقدر که پول برام کاغذ باشه فقط حتی با دزدی با خلاف با حرام با هرچیزی که بشه
دوستان شاید فکر کنید اینکه گفتم چون حماسی و احساسیه قصه بود یا فیلم یا...هرچی اما این که گفتم واقعیته و واقعاً چنین چیزی بوده ...
بقول یکی ؛ قاتل ها ، قاچاقی ها، روانی ها، خلافکار ها،...
اینجور به دنیا نمیان.. دنیا اینجور میسازتشان
زندگی عادلانه نیست به همه یکجور فرصت نمیده ..
فقط یک مثال از هزاران مثال
طرف تو لجن و کثافت و فقر و در به دری به دنیا میاد
که مجبوره برای اینکه خودش و خانواده اش از گرسنگی نمیرن از بچگی خلاف کنه .. چجوری با کسی که تو ناز و نعمت و خانواده تحصیل کرده یا مرفه دنیا میاد
باید یک جور مقایسه بشن؟ سوال جواب بشن ؟