ما ام یدونه از این همسایه ها داشتیم میومد به من میگفت چرا دعوامیکنید بلندتر دعوانمیکنید من بشنوم به شوخی اینو گفت!
منم گفتم توکه گوشات تیزه میشنوی
همین همسایمون کلیدش به کلید خونه ای ما میخورد وقتای که ما بیرون بودیم میومد خونمون نون پنیر اینا میخورد چای دم میکرد ما هی میومدیم میدیدیم چای تازه دم هستش نون مون تموم شده پنیر تموم شده میوه نیستش
یه روز اتفاقی مچشو گرفتیم گفت اومده بودم سر بزنم نون پنیر دستش بود😐