پدرم داماد قبلی مون رو اذیت کرد اون و خواهرم به معنی واقعی کلمه پسره رو به خاک سیاه نشوندن حتی لباس هاش رو هم بهش ندادن مخش رو زدن خونه رو ازش گرفتن سر آخر هم حق به جانب گفتن به جای مهریه است خواهرم رفت وام گرفت یه ماشین هم خرید و با این خونه و ماشین خودشو جا کرد تو یه خانواده و خلاصه ازدواج کرد و از ازدواجش هم راضیه.
اما اون داماد قبلی مون یه دخمه اجاره کرده و دست زن جدیدش رو گرفته برده توش چون پول زیاد براش نموند همه رو خواهرم گرفت حتی مجبور شد دوباره بره سر تا پا خرید کنه برای خودش از اون زندگی یه جورابم بهش نرسید.
اینکار پدرم خیلی سر و صدا کرد آبروی ما رفت مادرم حتی عروسی های درجه یک دعوت میشد با چادر رو میگرفت.
حالا من این وسط سوختم هیچکی اسممو نمیاره بختم سوخت.