فقط اوتیسم نیست
چند بار تشنج کرده و تحت نظره
مشکل بلع داره تا هفت سالگی هر چی میخورد بالا میاورد
نه از دهن از بینی !
جوری که تو یکسالگی پنج کیلو بود چون چیزی تو بدنش نمیموند که وزن بگیره
حالا هم مثل بچه های شش ماهه باید غذا رو میکس کنم بذارم دهنش چون نه جویدن بلده ؛ نه میتونه قاشق دست بگیره ؛ نه حرف میزنه ؛ نه ارتباط چشمی داره ؛ نه بلده بدوه ؛
نه از پارک رفتن لذت میبره نه بازی با بقیه
اصلا بازی کردن بلد نیست
بخاطر ضعف جسمیش همیشه تو خونه بودیم چون به سرعت مریض میشد و تو بیمارستان بستری
همون مدرسه ی خاص که تو دخترتو میبری من هنوز نتونستم ببرم
بخاطر شرایط زیادی خاصش هنوز جایی ثبت نامش نکردن!
تو این اوضاع همسرم تصادف کرد و دو بار جراحی شد و بعد از سه ماه تونست بیاد سر زندگیش
یکی دو سال بعد بخاطر یه مشکل دیگه دوباره رفت اتاق عمل و دیگه نتونست دخترمو بغل کنه
الان بچم وزنش زیاد شده و چون حس دست و پاش کمه
وقتی بغلش میکنم خیلی بهم فشار میاد واسه همین دیسکم زده بیرون
و از اونجایی که عادت کردی همیشه بدبختیای خودتو ببینی و داشته های دیگرانو ؛ فقط دیدی که رفتم ام آر آی!!
تاپیکهامو دیدی که
اصلاحرفی از دخترم نیست چون برعکس تو دوست ندارم مدام گرفتاریهامو تو ذهنم مرور کنم
صحبت بیشتر باهات باعث میشه ناخودآگاه مسابقه ی کی از همه بدبخت تره بذاریم ...
و من به این کار علاقه ای ندارم
اگه تاپیکهاتو دیده بودم همون کامنت اول رو هم واست نمیذاشتم که حالا برسه به اینجا که بخوام از ناراحتیام بنویسم
نوشتم شاید یه کم آروم شی که گرفتارتر از تو هم هست
دیگه جواب نمیدم
علاقه ای به گفتن مشکلاتم بیشتر از این ندارم