خواهرم همش ازش تعریف میکنن باهاش عکس میگیرن از غذاهاش تعریف میکنن. من هر کار برای خانواده شوهر کردم نه تنها چیزی ندیدم بلکه جوری با شوهرم رفتار کردن که از زنت چیری نمیبینم چون مامانش همش میناله همش میگه من تنهام همش میگه برای من کسی کاری انجام نمیده . الان یک هفته ست خونه مان از شهرستان آمدن نزاستم کار کنه چون میگم ما میریم خونشون برامون زحمت میکشه اینجا کار نکنه . هرجا میشینه میگه من خونشون معذبم نمی زاره کار کنم . همش غذا درست کردم اصلا تعریف نمیکنن
یک هفته خونه ما ن . هر روز یک چیز کردم قیمه با گوشت گوسفند . یک روز مرغ . قرمه سبزی با گوسفندی . قیمه با گوشت بوقلمون . استانبولی با چرخی گوسفندی . بعد دیشب خونه خاله شوهرم دعوت شدیم گوشت مرغ درست کرده بود پدرشوهرم گفت حالم بهم میخوره از مرغ از بس این مدت گوشت مرغ خوردم