واقعا گذشته برام مهم نیست
ولی از حرفایی زد و پازلایی تو ذهنم چیدم بهش رسیدم
یبار اون اوایل نامزدیمون گفتم میدونم داشتی ولی نمیخوام بپرسم جهت ارامش روح روانم خودشم گفت اره داشتم در همین حد
هموت شاید ۲ ۳ هفته اول نامزدیمون توگوشیش دیدم دوستش بهش پیام داده اره سارا زنگ زد بهم سراغتو گرفته و فهمیدم دروغیم نگفته بحث ۵ ۶ ماه قبله رابطه جدی ای هم نبوده به روش نیاوردم حتی یکبار پیامارو دیده بودم
بعد یبار ازم پرسید به فرض میگم شما این خانواده احمدی و میشناسین گفتم همین که مغازه داره گفت اره گفتم اره دورادور😐حالا اصلا و ابدا نمیشناختم فقط فامیلیشو شنیده یودم
چندین باررر اینو پرسید اینگار میترسید من دختررو بشناسم من اونموقع منظورشو نمیفهمیدم فکر میکردم لابد فامیلشونه🤔
تا یبار حالا اینو نمیدونم چطوری توضیح بدم وقتی داشتم کار میکردم یه اسم سارا احمدی دیدم فهمیدم همون خود خودشه
دیگه کامل مطمئن بودم از شوهرم پرسیدم سارا احمدی میشناسی گفت نه🤣🤣ولی یجوزی بود
فرداش میگفت دیگه دوسم نداری؟؟ یطوری شدی اعتماد نداری بهم
چندین بار فهموند که من هیچ خطایی تکردم
بهش مطمئنممم
خودمم قبلا رایطه داشتم اونم جدی
ولی دوس دارم دختررو ببینم ولی هرچی سرچ کردم ندیدمش
جالبه طرف هم محلی خود من از شانس گند شوهرم از بابام که پرسیدم یه اشنایی خیلی دوریم باهم داریم
گاهی اوقات همون امار نگیری سکوت کنی در امانتری یهو یجایی لو میری همچیو کنار هم بچینی میفهمی طرف کیه