2777
2789
عنوان

دلمو شکوندن

180 بازدید | 16 پست

سلام دوستان من با یک آقایی  حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و گفتن فقط ۱۴ تا سکه ، بعدم ک اومدن خونمون مامانش گفت من سرویس چوب رو کامل نمیخرم ققط مبل و تخت ، بعد ک رفتن من به آقا میگفتم ک چرا اینجوری برخورد کردید چرا این حرفا میگفت زنگ بزن پیام نده زنگ زدم گفتم باید سرویس چوب کامل بخرید گفت نه الان کسی میز تلویزیون نمیکنه تو خودت تخت نداری یک کاری نکن همون تختم نخرم بعد بهش گفتم انگشتر نشون باید بیارید گفت الان کسی نشون نمیبره بعدم ممکنه گم بکنی منم عصبی شدم گفتم یعنی چی اون از وضع مهریه اینم ک اینطور گفت من اگه میخواستم مهریه زیاد بدم تو رو نمیگرفتم خلاصه بحث مون شد و اون آقا رفت خونه و بهم زد ، بعد دو هفته باز اومد کفت مامانم گفته با هم صحبت کنید بهش بگو اگه با همون شرایط قبل راضیه ما دوباره بیایم ، منم چون دوسش داشتم قبول کردم منتها به شوخی بهش،میگفتم ک سمت خونه ما نیای و بابام کله ت رو میکنه بهم زدی و پدرم دیگه ۱۴ تا سکه رو قبول نمیکنه خلاصه قرار بود زنگ بزنن ک مامانم پیامش رو روی کوشی من میبینه بهش پیام نیده ک آقای محترم چرا مزاحم دختر من میشی اونم بهش بر میخپره و میگه ما بدرد هم نمی خوریم و میرههه تا سه ماه بعد دوباره میاد و مامانش رو راضی میکنه میان خپاستگاری مادر دوباره میگه من نشون نمیارم سرویس چوب هم میز آرایش نمیخرم چون لازم نمیبینم یک تاریخ کاغذ نویسی همونجا تعیین میکنیم بعد ک خانواده پسر میزن مادرم یادش میفته اون تاریخ خواهرم و شوهرش نمی تونن بیان زنگ میزنه به مادر پسر عذر خواهی میمنه و میکه تاریخ رو جابجا کنیم از اون ور دسر به من میگه چرا عوض کردین تاریخ رو و اصرار ک همون تاریخ قبلی باشه منم میگم من کاری از دستم بر نمیاد به مامانت بگو ببین میتونه درستش کنه خلاصه همون جا مادرش زنگ میزنه میکه یا همون تاریخ قبلی یا هم دختر تون و پسر من خوشبخت بشن و همه چیو بهم میزنه



و استدلال مادر پسر این بوده ک چون شما تاریخ رو جابجا کردید به من و همسرم بی احترامی شدت و اینکه جرا مادرت گفته نشون بیارید ، من سر عقد سرویس برات خزیده بودم ک بدم





اما حالا پسره ازدواج کرده و مادره همه اینا رو براش از ما بهترون برده



دیدگاه تون چیه ؟؟

و پسره الان میگه اگه به مامانو میگفتی جشم الان من و تو با هم بودیم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خانه از پایبست ویران است.......یعنی چه میان بدون نشون؟.من کاری به وسایل چوبی اینا ندارم.ولی با این م ...

الینکهای ازدواج کرده برای زنش نشون هم بردن 

مامانش برای من نمی خواست بیاره

آدمی از اول اینجور بوده و فقط نظر خودشون مطرح بود بدرد زندگیت نمی‌خورد 

ازدواج توافق بین دو خانواده هست یه سری رسم ها شما دارید یه سری اونا که باید بین خودتون حلش کنید و ب رسم هم احترام بزارید 

مثلا من سر عقد گفتم باید زیر لفظی طلا بدید و رسم ما بود ولی از خانواده همسرم نبود اما اون ها پذیرفتن و نیم ست کامل  طلا دادن بهم .و ما رسم داشتیم فقط عصر عقد تو تالار بگیریم و تمام اما رسم اونها این بود که شب توخونع باشه و اقوام درجه یک و ارگ باشه و شام بدیم وماهم رسم اونها رو پذیرفتیم و انجام دادیم

وایی خوبه که ازدواج نکردید هنوز شروع نکرده چه کارا چه نکردن خدا خیلی دوست داشته که بهم نرسیدید مادر پسر یک بدجنسه خود پسره هم فقط حرف 

ننه شه 

امیدوارم به هرچی میخوای برسی 💕💕

راضی نبود غلط کرد اومد

شاید پسره مجبورش کرده....اما یادت باشه.پسری که بخوادت ...هیچوقت ازت دست نمیکشه...اون آقا هم زورشو زده...دید مادرش راضی نمیشه...ترجیح داد بره با کسی که مادرش مشتاق تره....کلن از تعریف هایی که کردی.نظر مادرش انگار الویت داشته

تا وقتی خدا هست،ریشه ی هیچ آرزویی خشک نمیشه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792