2777
2789
عنوان

سرگذشت خلاصه من❌ستاره هستم

423 بازدید | 11 پست

نمیدونم چرا ولی از قربانی بودن خستم 

از این که من به فکر همه عزیزام باشم و کسی به فکر من نباشه 

من پدر مادرم تو نوزادی جدا شدن مادرو که نذیدم پدرمم یه ادم بیکار معتاد عموها معتاد همه طلاق گرفتن خونه مادربزرگمن منو خواهر دوقلوی معلولم هم دست مادربزرگ بزرگ شدیم 

یهو بین حرفا کاملا بی منظور عمم گفت شما بچه بودین هیچ کس سمت شما نمیرفت همه بدشون میومد چون پدر مادرتونم ولتون کرده بود فقط مامانجون تو اتاق جدا بزرگتون کرد حتی باباجون میگفت مرگ موش بدین من بذارم دهنشون بمیرن اینا باباشونم بالاسرشون نمیشه چه اینده ای میخوان داشته باشن 

میدونم شرایط همیشه براشون سخت بوده 

دیگه الان ۲۴ سال گذشته 

شغل خودمو دارم جایگاه خوبی رسیدم 

ولی خب همیشه بخاطر پدرم و خانوادم سرافکنده هستم 

هیچ وقت یادم نمیره چه روزایی گذشته 

هفتم تیزهوشان قبول شدم مدیر مدرسمون هزینه هامو داد نمیفرستادنم 

با رتبه ۴۱۷ کنکور مجبورم کردن برم فرهنگیان سال ۹۸ شهر دور دانشجو بودم گوشی دستم نمیدادن با گوشی دوستام زنگ میزدم وقتی دلم تنگ میشد 

بعدش با اولین حقوقم گرفتم 

چی بگم بعد فوت بابابزرگم تعرض جنسی عموم شروع شد 

زندونی شدم تو انباری با این که عمه و مامانبزرگم میدونن عموم تو خونه میگرده من درها باید قفل باشن تا در امون باشم 

راه نجات نیست خیلی راه هارو رفتم 

الانم که خواستگارم خوبه همه جوره ولی راجب خانوادم میپرسه حالم بد میشه 

میدونن 

ولی بنظرم انقدر اوضاع رو افتضاح تصور نمیکنن 

هیچی درست نمیشه تا وقتی خانوادم همینه 

تا کی خودمو با خوندن لیسانس دوم و ارشد و تدریس تا ۹ شب 

سرگرم کنم 

برای شفای خواهر دوقلوی معلولم صلوات بفرستی ممنون میشم💖

امشب دلم خیلی پر یهو انگار همه واقعیت های زندگیم خورده تو صورتم 

کاری از دستم برنمیاد از این بیشتر ناراحتم 

برای شفای خواهر دوقلوی معلولم صلوات بفرستی ممنون میشم💖

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم متاسفم که عمت همچین حرفی زده، شاید عمت هم ازروی حسادت بخاطر موفقیتهات این حرفو زده، دیده توی اون زندگی وبا همه ی سختیها موفق شدی حسادت میکنه، توکل کن بخدا ازدواج کن امیدوارم خدا یه زندگی عالی وموفق برات بسازه

عزیزم خیلی ناراحت شدم بخاطر حرف عمه هات که چجوری میتونن همچون چیزایی رو بگن چون ما دوست داشتن خودمون رو از کودکی اغاز میکنیم

عمه تون احتمالا نااگاهانه این حرف رو گفته که بیشتر قدردان مادربزرگت باشی و نخوای هیچ وقت سمت مادرت بری

ولی راست یا دروغ حرفش تاثیر بدی میگذاره روی ارتباط کودک با خودش

احتمالا شخصیت منفعلی داری یعنی خودتو نمیتونی مستقل و جدا از خانواده ت بدونی و هویت خودت رو با خانواده ت معنی میکنی به همین خاطر هست که وقتی خواستگارت چیزی میپرسه احساس خوبی پیدا نمیکنی

سعی کن استقلال شخصیتیتو بالاتر ببری و به خواستگارت بگی فقط من مهمم یعنی من در زندگی تو خواهم بود نه خانواده م شاید اونها فقط ده درصد مواقع تو زندگی من بعد از متاهلی حضور داشته باشن اما شخص اصلی خودم هستم تو باید با من کنار بیای نه اخلاق و خصوصیات خانواده م و فامیل و.. 

خواستم بگم تو واقعا ستاره ای

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

دخترک زیبای من،جان و جهان من، مرسی که منو لایق دونستی که مامانت باشم،مرسی که دختر شدی،مرسی‌که منو خوشبخت کردی،منو بابا دیوونتیم آنیکا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸

عزیزم خیلی قوی بودی که به اینجا رسیدی خدا کمکت میکنه

 خب میگی خونواده نامزدت تا حدودی میدونن وضعیتت رو نمیخواد براشون باز کنی این موًوع رو

اجازه بده بیان خواستگاری ازدواج کن برو مستقل شو 

حتما شرط کن خواهرت رو هم با خودت ببر 


با مادرت در ارتباط نیستی؟


خدا همچین پدرمادرهایی رو نبخشه 

توهمه ی این بدیهایی ک گفتی خوشحالم خودت اینقدقوی بودیو موفق شدی والابچه هایی ک همه چیشونم بجاست بازم پشت کنکورمیمونن خاستگارخوب ندارن

شمامطمعنم ازاین ب بعدهم زندگی خوبی خواهی داشت چون زرنگی ومیدونی چکنی

قبلا هم تو تاپیکات بودم عزیزم 

خیلی برات ناراحت شدم 

اما بنظرم زندگی ای خوبه که با صداقت شروع بشه بنظرم همه چیو بگو به خواستگارت اون اگه واقعا بخوادت پات میمونه اگه هم رفت که فداسرت ان شاالله بهترش میاد و خوشبخت میشی فقط یادت نره تو ۲۴ سال صبر کردی یکم دیگه هم صبر کن گل دختر♥️🌱

توی یکی از تاپیک هات گفتی بابات شبیه کارتن خواب هاست 

ببین عزیزم دختر همسایه ما هم پدرش معتاده دقیقا شبیه کارتن خواب هایی که چن ساله حموم نرفتن یک سانت چرک و چوال  روی بدنسونه لباس هاش همینطور ولی دختره درس خوند دانشگاه تهران بورسیه قبول شد پرستاری ارشد رو هم خوند و همونجا موند شد مدیر یه بخشی از بیمارستان با یه آقای دکتری که متخصص مغز و اعصاب هست ازدواج کرد و داره زندگیش رو میکنه

حتی دو تا از خواهرهاش رو هم برد تهران توی شرکت های مختلف اونا هم همونجا با کیس مناسب اردواج کردند


باور کن باباش چن وقتی اومد توی کوچه مون مغازه گذاشت من یه وقتایی مجبور میشدم برم مغاره ش حالم به هم می خورد از وضعیت ظاهری این مرد که انقدر کثیف بود


شما هم خودت رو نجات بده از دست این پدر و خونواده


اکیدا بهت توصیه می کنم تاپیک دختر گران بها که شرایطی مثل تو داست رو بخونی که  چطوری ازدواج کرد با یه خونواده سطح بالا و چطوری به توصیه مشاورش دل از پدرش کند و سالهاست رهاش کرده و داره به خوبی زندگی نیکنه مطمئنم مسیرت رو پیدا می کنی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز