2777
2789
عنوان

ی لحظه بیاید منو راهنمایی کنید

43 بازدید | 1 پست

من ساعت ۱۱شب، امشب مهمون سرزده امشب اومد فامیلای شوهرم بعد همین جا ویلا دارن ،زیاد نمیان سالی یبار شاید بیان خونه مون ،بعد از بدشناسی هیچ وسیله پذیرایی نبود ققط باشربت پذیرایی کردم همیشه چند قلم وسیله پذیرایی خونه داشتم بعد شیرینی تو یخچال بود من اونم فراموش کردم بیارم حالت شوهرم میگه چرا شب عید بود شیرینی نیاوردی 

بدم میاد از مرد ریز بین خاله زنک

بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز