همسرم دوست مشترک داره یکی متاهل یه مجرد
جفتشونو گاهی دعوت میکنم و دوست متاهلشم مارو دعوت میکنه
قرار بود اونا دوست مجرد همسرمو برای اولین بار دعوت کنن و گفتن شمارم دعوت میکنیم فلان غذارو دوست دارین منم گفتم راستش نه بجز اون هرچی راحتین درست کنین اونام چند تا غذا شمردن من گفتم فرق نداره زیاد خودتونو به زحمت نندازین
دفعه بعد به شوهرم گفت ما میخوایم همون غذارو درست کنیم شمارو یروز دیگه حالا دعوت میکنیم چون غذارو دوست ندارین شوهرمم گفت نه بابا اگه بخاطر غذاس که مشکلی نیست و باهم باشیم و فلان
الان شنیدم دعوت کردن زیاد مهم نیست ولی دیگه دلم نمیخواد رفت و آمد کنم
اگه شوهرم به زبون نمیگفت دوست دارم باهم باشیم و اونا نمیگفتن اشکال نداره یچیز دیگه درست میکنیم مشکلی نبود ولی اینکه آخر به ما نگفتن یجوری شدم