تو آن سپیده صبحی که آمدی که نباشی
تو آمدی که نمانی تو آمدی که نباشی
تو آن گیاه پریشان میان خاک سکوتی
تو آمدی که نمانی تو آمدی که نباشی
تو آن نگاه غریبی تو عاشقی و نجیبی
تو آن چنار بلندی که پر شکوه و غریبی
تو آمدی که نمانی تو آمدی که نباشی
من آروزی رسیدن من آرزوی محالم
من آشیانه عشقم و رفته مرغ وصالم
من آرزوی محالم که بی تو رو به زوالم
به فرض که هرگز کنار من تو نباشی
تو آمدی که نمانی تو آمدی نباشی
به فرض بعد تو آمد تمام غم به جهانم
عبور کردی از اینجا و بی تو زنده بمانم
ولی تمام جهانم بدون چشم تو خالیست
درون رود وجودم همیشه یاد تو جاریست