2777
2789
عنوان

شما باشید پدرشوهرتونو دعوت میکنید

| مشاهده متن کامل بحث + 801 بازدید | 45 پست
دختر حق نداره خونه پدرشم بره؟؟عروسی جای خودت باش دخترشون ک نبسی الانم میخوای دعوت کن میخوای نکن گشنه ...

من گفتم خونه باباش نره؟؟

من میگم فرق زیاد میزاره مارو دو هفته یبار میگ اونا ده روز میمونن خونشون...تولد دخترشو نوه هاش کادو میده برا پسراش صد تومنم نمیده...

حالا چیکار میکنن؟میان وقتایی ک گیرن میگن پسر داریم

پسر داریم ک هروقت دلمون خاس هرکار کنیم در اختیارمون باشه ولی ما کوچیکترین ارزشی برا خودشو زنش نزاریم 

من ک هیچی حتی ب پسر خودشونم رحم نمیکنن 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

من کاری با راحتیشون ندارم فرق زیاد میزارن و این یه نمونه از فرق گزاشتنایی ک گفتم شما برا تولد دخترتو ...


عزیزم من کلی گفتم در مورد مهمونی خب بزرگترن پدرشوهرتون دوست داری دعوت کن ولی به روی خوش و بدون ناراحتی اما اگر ته دلت ناراحتی با ممکنه تو چهرت ناراحتی نشون بدی اصلا دعوت نکن 

من دختر اونا رو نمی دونم ببخشید منظورم با شما نیست اما من  خودم شاغلم همه کار برای خانوادم می کنم از خرید آجیل و شیرینی عید تا لباس مادرم و .... خب داداشام اینکارا رو هیچکدوم رو نمی کنن یا مادرم همیشه با میاد سفر اما داداشام یکبارم با خودشون نبردنش پدرمم فوت کردن حالااگر یه کلمه مادرم از من با بچه هام تعریف کنه کلا میرن تا سه ماه زنگ هم نمی زنن . ممکنه این وسط مادرم یه لطف بیشتری هم در حق من بکنه مثلا دو روز بچه من رو نگهداره من واقعا تو این شرایط به عروسمون حق نمی دم ناراحت شه یا طلبکار  چون مادرم تو زندگی اونا جایی نداره یکبار مهربونی کرده که بخواد متقابل چیزی ببینه 

در مورد خواهرشوهرامم همینه اگر اونا بیشتر با خانواده خودونن پدر و مادر همسرم حق دارن بیشتر محبت کنن بهش 

از ما هم خیلی فرق میذارن‌ . مادرشوهرم و دختراش و نوه هاش رفتن شمال . به من زنگ زد قبلش . ما میخواهیم ...

وای خیلی حرص دربیارن اینجور ادما...خوشیاشون با اوناست کار و بارشون برا ما 

حالا الان پدرشوهرت خونتونه ینی؟

وای خیلی حرص دربیارن اینجور ادما...خوشیاشون با اوناست کار و بارشون برا ما حالا الان پدرشوهرت خونتونه ...

نه گلم. این مال چند سال پیشه. 

روز محشر قیامت خواهم کرد اشک همه رو در میارم. اشک اونایی که بهم ظلم کردن و اشک بقیه از شنیدن دردهایم و ظلم‌هایی که به من شد😭😭😭

ن اون ک امروز رفت اینکه میگم دوازده سالشه

من باشم حتی اگ نگم غذاشون میفرستم دیگه یهو.دی ک نیستن ک ....ولی اگ دلت رضانباشه وانجام بدی فقط ریا میشه و فایده نداره

من همیشه توهرشرایط خداروشکر میکنم وهمیشه ازحسادت وحاشیه فراری هستم..خداروشکربابت هرچه داد وهرچه نداد که داده ها نعمت ونداد ها حکمت خداوندهستن

بنظرت اگ ناهار درست کنم ببرم بدم خونشون چی؟تو ی ساختمونیم دیگ

اونجوریم میشه 

ولی اگه ادمایی باشن که توقعین و حساسن شاید بگن نخواست خونش بریم و باهم باشیم 

شاید بگی خونه خودتون بهتر باشه

بچهاش اذیت کنن و شلوغ کار؟

۱۸ سالمه اگر یه وقت حرفی زدم که ناراحت شدی و نباید میزدم بزار به حساب نادونی و جوونی دوست عزیزم😂🥲

عزیزم من کلی گفتم در مورد مهمونی خب بزرگترن پدرشوهرتون دوست داری دعوت کن ولی به روی خوش و بدون ناراح ...

انشاالله خدا برای خانوادت حفظت کنه 

خب شما ک این همه میرسی معلومه ک حقت بیشتر از پسره عزیزم 

اما اینجا برعکسه خواهرشوهرم روز مادر روز پدرم کادو نمیگیره چ برسه بخاد همینجوری یچیز بده ب پدرمادرش

ولی پسرا اینجوری نیستن و سردی هم میبینن منم از همینه ک زورم گرفته وگرنه ادمی نبودم ک برا یه دعوت کردن فکرم مشغول بشه 

اوایل ک تنها میشدن میگفتمشون ولی بعدها دیدم ک رفتاراشون چجوریه زده شدم

انشاالله خدا برای خانوادت حفظت کنه خب شما ک این همه میرسی معلومه ک حقت بیشتر از پسره عزیزم اما اینجا ...

من باشم یه غذایی درست می کنم بهر حال عزیز همسرتونن پدر و خواهرش بزرگیت رو نشون میدی 

در مورد خانوادشم مثل خانواده همسر منن انگار سمت همسرم کلا طلبکارن از پسرها  پدرشون مریض میشد میومد تهران می موند هیچکدوم که باهاش نمی اومدن فقط زنگ میزدن میگفتن بهش برسید نبریدش دولتی بیمارستان خصوصی ببرید و .. بخدا دریغ از یه تشکر . حالا پدرشوهرم شیمی درمانی میشدن من مرخصی بدون حقوق گرفته بودم یکسال خیلی اذیت شدم اما یه جا یاد گرفتم محل نذارم به حرفاشون و کاراشون

 پدرشوهرم بیمار بودن  البته دلم‌میسوخت

 اما خواهر شوهرای طلبکارم خیلی دور برداشتن بعد چند سال  کلا خیلی رسمی شدم از جایی به بعد و در جواب متلکاشون فقط،لبخند می زدم رفت و آمدم کم کردم الانم در حد یه بار در سال من خیلی البته صدم رو یه زمانی گذاشتم بعدش خسته شدم همسرم خودش بعد فوت پدرش بخاطر این حجم درک پایین خانوادش ازم عذرخواهی کرد و گفت ممنون تحمل کردی این همه سال 

چرا پدرشوهرت باخودشون نبردن

سر کار می‌رفت. 

روز محشر قیامت خواهم کرد اشک همه رو در میارم. اشک اونایی که بهم ظلم کردن و اشک بقیه از شنیدن دردهایم و ظلم‌هایی که به من شد😭😭😭

من باشم یه غذایی درست می کنم بهر حال عزیز همسرتونن پدر و خواهرش بزرگیت رو نشون میدی در مورد خانوادشم ...

یعنی شما بخاطر پدرشوهرتون مرخصی گرفته بودید؟🥲

عزیزم منم الان احتمالن بگم بیان 

بازم میگم همسرمو سر لج نندازم بهتره..

دگ منم گرفتار شدم تو این ساختمون🥲

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792