شوهرم گفتم كه گردنش درد ميكنه بهم گفت وقت بگير واسم فردا ظهر دوتايي بريم كه اقا الان برگشت گفت فردا با زن عموم و عموم ميرم تهران پيش دكتر زن عموم منم گفتم پس منم ميام گفت نه نميخواد و اينا منم قاطي كردم گفتم ميام اونم گفت نه لازم نيست و خوابيد حالا من صب ٦ميخوام زنگ بزنم بگم حاضرم بيا اگه نيومد چيكار كنم خيلي عصبيم كرده