من و همسرم دو دو شهر جداییم ماشین دست من بود همسر جان این سری گفت من ماشین و ببرم منم دیدم تا محل کارم نیم ساعت پیاده است گفتم ببر جانم، امروز اولین روز بود ماشین نداشتم وصبح اومدم سر کار پیاده، الان میخوام برگردم وسط این هوای گرم که تا دیروز اتیش میباریید بارون گرفته چه بارووووونی!!!
بزرگترین شکوه ما در هرگز نیفتادن نیست، بلکه در برخاستن پس از هر بار سقوط است.