تو تاپیکام هست اما اشتباهی تایپ شده نوشتم دختر خاله ب جای دختر عمه... اون دایی بزرگ هم پدر منه...
خلاصه بگم ک دختر عمم ی خواستگار خوب داره و ک دیگه ب آخرش رسیده و قراره برن محضر پیدا کنن و قبل محرم عقد کنن... بعد یکدفعه داداشش هیچ بهانه دیگه ای پیدا نکرده این تهمت رو ب خواهرش زده ک آره این پسره محل کارش نزدیک خونه ما هست لابد دوست بودن باهم،و فعلا نباید عقد کنن و چرت و پرت های دیگه...
دیشب اینارو دختر عمم با گریه برام تعریف کرد ک داره ابرو ریزی میکنه، منم امروز زنگ زدم بابام ک میشه دایی بزرگترش و بعنوان بزرگتر رفتن پیشش وحرف زدن. گفتم حرفای پسر عممو ک داره بازی درمیاره و میخواد خراب کنه و تهمت الکی زده...بابام هم زنگ زده عمم ک اگر پسرت بخواد خراب کنه ایندفعه با من طرفه و چیز خورده ک داره این اداهارو در میاره الکی...
حالا کسی نمیدونه ک من گفتم و دارن دنبال میگردن ک کی بوده خبر داده،دختر عمم اما میدونه من گفتم و بهش گفتم طبیعی رفتار کن منم ب رو خودم نمیارم،انشاءالله خیره