توروخدا ازدواج فامیلی نکنین
پدرو مادرا تا زنده این ارث و میراثتونو تقسیم کنین
توروخدا با هیچکی شریک نشین
بخدا زندگیمون خونه
پدرو مادرم ازدواج فامیلی کردن
پدربزرگام از ۱۰۰سال پیش ارث و تقسیم نکردن الان تقسیمش افتاده گردن بچه ها و نوه هاشون که بیشتر از ۲۰تا ورثه هستن
یا چند هکتار زمین و شریکی خریدن
الان جنگ و دعواست سر ارث و میراث هرکی به هرکی میگه پدر تو سرمون کلاه گذاشته
یعنی چند هکتار زمینه ولی بخدا دلم میخواد همشون آتیش بگیره
الان مامانم به بابام میگه خواهرات زنگ میزنن پرت میکنن علیه داداشام بابامم به مامانم میگه خواهرای تو پرت میکنن علیه داداشای من
هی زنگ میزنن بهم که مامانت رفت خونه خواهرش یا بابات رفت خونه خواهرش بهش بگو نره
بخدا دیگه خستم
چند ماه پیش گفتم هر دوتون قطع رابطه کنین با خانوادتون که مشکلاتمون کم بشه گفتن باشه ولی عمل نکردن
من از دروغ بدم میاد
از دل شکستن بدم میاد
نه میتونم بگم بهم زنگ نزنین یا دعوا کنم باهاشون
اگه خودمو بکش بیرون توی دعواهای زن و شوهری داداشامو ناراحت میکنن
با اینکه از آدم دروغگو و دو رو بدم میاد ولی مجبورم دورغ بگم به هر دوشون که مامان نرفته بود خونه خواهرش خونه ما بود یا بابا به خواهرش زنگ نزده بود با من حرف میزد بخاطر همونم باید به شوهر خودمم دروغ بگم که بابا و مامان مشکلی ندارن باهم سر یه چیز دیگه بهم زنگ میزنن