دیگه خسته شدم یه ساله عقدم شوهرم بهم اهمیت نمیده سرد باهام برخوردمیکنه تاپیام ندم نمیده تازنگ نزنم یادم نمیکنه
جونم به لبم رسیده نیاز به محبت دارم شدید چون توخانواده هم محبت ندیدم ازطرفی پدرم بی محبته بخاطر همین مجبور شدم بااختلاف سنی ازدواج کنم که شاید محبت هایی که ندیدم جبران بشه ولی جبران که نشد هیچ روز به روز بدترم شد
دیگه دارم ازرابطم زده میشم توجه نمیکنه بهم
اگرم جدا بشم دوباره باید بمونم توخانواده چون نمیزارن مستقل باشم وگرنه بلدم گلیمم رو ازآب بکشم بیرون ولی نمیزارن محدودم شدید
به کسی هم نمیشه اعتماد کرد که بگم یه آدم حسابی پیداکنم برم جداشم ازدواج کنم
نمیدونم چکارکنم افسردگی شدید دارم با قرص میخابم
تورو خدا راهنماییم کنید کم آوردم دیگه😟