سلام منو شوهرم از 17 سالگی با هم آشنا شدیم و تا الان که 36 سالمه زن و شوهریم و کلا از اون روابط عاشقانه داخل فیلم ها داشتیم اما الان اندازه دو ساله شوهرم یه تو کار وارداته و دو ماه خارج از کشوره یه ماه داخله و این باعث شده رابطه مون کاملا سرد بشه و منم دیگه تنهایی رو نمیتونم کنترل کنم و میخوام یه کاری کنم باهاش حرف زدم میگه نمیتونه کارشو ول کنه چون هر روز داره پیشرفت میکنه و ازم میخواد 5 سال دیگه صبر کنم بنظرتون چیکار کنم
پسرم چی اونو که نمیتونم ول کنم و با کشتی میرن و خیلی اذیت کنندس
منم شوهرم سه چهار ماه ممکنه در سال نباشه با کشتی میره ماموریت ولی این چیزیه که پذیرفتیم ولی برا من اون دلتنگی و بی تابی جذابه و باعث شده تایمی ک پیش همیم قدر اون تایم رو بدونیم و نهایت لذت ببریم
فرد دیگری نداره و مجازی هم یه بار سعی کرد ولی نتونست الآنم سرمایه زیاد داره ولی راضی نیست
انصافاًاگه سرمایه به حد تامین رفاه هستش شکر خدا به یه سیاستی یواش یواش مخشو بزن ک این سیستم کاری رو کنسل کنه یا حداقل اون ۲ماه رو به یکی دوهفته تغییربده..
اصلا ارزش نداره اون پیشرفت به این شرایطی که گفتین ،خیلی جدی بگین و از این بلاتکلیفی زجرآور راحت بشین بگین نمیخوام دیگه این پیشرفت همین جا کنارمون کاری پیدا کن صبح برو ولی شب پیش مون باش
کمک کردن از علاقه های فوق قلبیم هست هرکسی مشکل داشت احتیاج به کمک داشت بهم اطلاع بده بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه مهر قلب داشته باشه ولی نه [وجدان] همه بندگان مقرب الهی هستیم مهم اینه ک خدا فراموشت نکنه وگرنه بقیه که میان و میرن انسانیت داشتن و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست انسانیت گاهـی یک لبخندهس یک آرامش امنیت که محکم میگه نترس من هستم کمکت میکنم که به احساسات و روح یک انسان غمگینی آرامش هدیه میکنی چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی ها باشین.