خانما منو پسر عمم ۲ سال باهم بودیم بعدش همش میگه خونوادم راضی نیستن و باید جدا شیم در حالی که راضی بودن...دروغ یمگفت ...
اون زمانم من اکثرا از فامیل خاستگارداشتم ۵ ۶ تایی بودن منم چون اون هی دورمیمزد و گولم میداد تصمیم گرفتم به یکیشون جواب بدم...با پسر عموم ازدواج کردم...۵ سالی میشه بچه ۲ سالم دارم...با عمم رابطمون خوبه و حداقلی ماهی دو سه بار میرم خونشون..چون اینجا کسیو ندارم...طبقه بالاشون دارن خونه میسازن برا پسرش...۲۰۰ متر....وقتی میرم خونشو میبینم خیلی حرص میخورم میگم چرا صبر نکردم....ازینورم خودم خونم قدیمیه ارزو به دل موندم زیادم رابطم با شوهرم خوب نی...همش حسرت میخورم....راهکار بدید؟؟؟؟