من کلا بچه ی وحشی هستم و از ایناییم که اسمم نفر اول هرچی دعواعه 😂
خلاصه
۲ سال پیش بود من با رفیقام بیرون بودیم بعد تا برگردیم خونه خیلی دیر شد حدودا ساعت ۹ شب چون من خسته بودم برای اینکه زودتر برسم خونه از میانبر استفاده کردم و از یه کوچه ی خلوت که سگو با چوب بزنی از اونجا رد نمیشه اومدم
بعد من اون لحظه که دم کافه بودم و داشتم از رفیقام خدافظی میکردم متوجه حضور یه پیر مرد پشت درخت شدم ولی گفتم بیخیال داری توهم میزنی
وقتی رسیدم توی اون کوچه خلوته یهو دیدم پیر مرده پشتمه و داره میاد دنبالم
( از اونجایی که عاشق کتک کاریم ) وایسادم ببینم میخواد چیکار کنه
اونم وایساد
کنار سطل زباله یه چیزی حالت دسته ی جارو برقی بود
اونو برداشتم دویدم سمتش زدم توی سرش و سرش شکست
اومد شکایت کرد ازم ولی بعدش شکایتو پس گرف