2777
2789
عنوان

حرفای شوهرم

190 بازدید | 7 پست

قضیه اینه که نرفتیم بیرون با خانواده اش چون کار داشتم 

مردک اومده بهش میگم چی شد خیلی دلت میخواست بری انگار نرفتی چرا 

میگف معطل من شدن تا بگم  کی بریم  گفته بودم میریم گفتی نه اونا هم نرسیدن برن 😑

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

اره بگو

گفتم خب مگه من دیشب نگفتم وقت نمیکنم جایی بریم 

تو رفتی الکی قول دادی از طرف من نمیدادی 

میگه بهم گفتن اگه نمیای سهم غذاتو بدیم خونه برات 

گفتم خوش به حالت پیش خانواده اتی منم اگه بودم نمیزاشتن شب با یدونه تخم مرغ بخوابم(توهین به تخم مرغ نیس)

این درحالیه که من ظهر خونه پدر شوهرم بودم 😑حالم بهم میخوره ازش  یه تخم مرغ هم برا اون پختم گفتم کباب مامان بابات نمیشه ولی شکمت سیر میشه حداقل مثل بقیه شبا سماق مک نزده باشی که خوشحال باشی از اینکه سهم غذا قراره بهت بدن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108