ای عروسک باربی بچگی منو ببخش که روزی خوابوندمت اما بیدارت نکردم....
گاهی وقتا دلگیر میشم به بچگی ام فکر میکنم به عروسک هایی که گوشه ی کمد خاک خورده.....
گریه میکنم که شبی شما خوابیدید ولی بیدار نشدید
گاهی وقت ها که شب میشه بهتون فکر میکنم
به روزای بچگی
به دغدغه های شاد و بی اندوه.....
هرچند من میتوانم باری دیگر موهایتان را شونه کنم و باهاتون بازی کنم
اما این بار نه با شادی بلکه با بغض وجودم که هر لحظه ممکنه بترکه
من ببخشین اگر صاحب خوبی نبودم...