نمیدونم چرا میگمش ولی .....
یک اکیپ باحال چند نفره دانشگاه فرهنگیان تهران بودیم همه درس خون چند تا شون تهرانی بودن بقیه شهرستان
۱۹ سالم بود همش چیزی از زندگی نمیدونستم اوکی شدیم برو بیا سفر عقد همه چیز اوکی بود خونه هم گرفته بودیم حتی دقیق دوهفته قبل عروسی توی کافه با صمیمی ترین دوستم از همون اکیپ دیدمش جالب تر اینکه خودش گفت برم اونجا و..... خواستم بگم مراقب اعتماد تون باشید از ما که گذشت