تموم روز فرش شستم خسته بود. خونه تمیز بود ولی گفتم یه جارو بکشم ضررش چیه ساعت ده شب
بعد این گراز باهام دعوا کرد حق نداری در باز کنی پدرم خوابه(کنار خونه خونه)با صدای در بیدار میشه
گفتم به من ربطی ندارع اختیار خونه زندگی مو دارم به کسی مربوط نیست برم بیام در باز کنم
نگین به آرومی بگو. بارها بهش گفتم منکه نمیتونم در باز نکنم بالاخره کاری پیش میاد چه روز چه آخر شب
درک ندارع
منو باهاش بحث کردم کلی کتکم زد با سیم زد پاهام زخم شد
این حرومزاده ها از کدوم باغ وحشی پیداشون میشه