2821
2789
وقتی فهمیدن چی

من حماقت کردم و رفتم سقط کردم. هیچ کس نفهمید. عذابی کشیدم که هر وقت یادم میاد تمام تنم می لرزه. بچه م سقط شد ولی انگار ی تیکه از وجودمم رفت. بعد فهمیدم ی تیکه مونده و هر روز داره عفونت میکنه. دکتر گفت باید بری اتاق عمل و کورتاژ بشی. حاضر نبودم. سه ماه تمام خونریزی داشتم. دیگه حالم انقدر بد شده بود که به زور شوهرم منو برد و اونروز رفتم اتاق عمل. با استرس و وحشت. وقتی از اتاق عمل اومدم هیچ کس نبود جز شوهرم. شوهرمو تو بخش زنان راه نمیدادن. منم موقع به هوش اومدن گریه میکردم و مامانمو میخواستم. شوهرم با پرسنل دعواش شد. وضعیت خیلی خیلی بدی بو . الانم که یادش افتادم گریه م گرفته. 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

واای چ سخت.الان عروسی کردین؟جشن گرفتی؟

آره بعد سقطم عروسی کردیم. جشنم گرفتیم. ولی بعدش خدا حسابی تنبیه مون کرد. بچه دار نمیشدیم. من همیشه خواب میدیدم بچه م رو سینه م خوابیده. انقدر زار زدم و از خدا طلب بخشش کردم که بالاخره لطفش شامل حالم شد

اخرش چی عزیزم ؟چن وقته سقط کردی؟

سال 93.بعدش کمردرد شدیدی شدم. سه ماه فلج شدم رسما. تو خونه افتادم. با فیزیوتراپی سرپا شدم. بعدها که خانواده م فهمیدن گفتن باید به ما می گفتی ما سریع براتون عروسی میگرفتیم. نمیدونستم که انقدر خوب برخورد میکنن وگرنه حتما بهشون میگفتم. حاضرم صد تا دیگه بزام ولی ی دونه سقط نکنم

من حماقت کردم و رفتم سقط کردم. هیچ کس نفهمید. عذابی کشیدم که هر وقت یادم میاد تمام تنم می لرزه. بچه ...

واااای پس سقط کردی

بعد عروسیتون چقد طول کشید تا باردار شدی؟

یعنی هیچکس متوجه نشد ک بچه سقط کردی؟

باارانم😍نیمه جانم😍خوش اومدی ب زندگیمون😘
لطفا جواب بدین

عزیزم اگه شرایط عروسی گرفتن رو.دارید ازت خواهش میکنم سقط نکن. این لطف الهیه. شاید سهم تو.از این دنیا فقط همین ی بچه باشه. اگه دعوا میشه بزار بشه ولی تو بچه تو نگه دار. خواهش میکنم اشتباه منو تکرار. نکن که ی عمر حسرت بخوری و عذاب وجدان داشته باشی

واااای پس سقط کردی بعد عروسیتون چقد طول کشید تا باردار شدی؟ یعنی هیچکس متوجه نشد ک بچه سقط کردی؟

از زمانی که میخواستم یکسال. با دوا و درمون. نه نزاشتیم کسی بفهمه. بعدها فقط به پدر و مادرم گفتم که گفتم اگه همون موقع گفته بودی عروسی میگرفتیم و اون طفل معصومم نمیکشتی. واقعا بزرگترین حماقت زندگیم بود. فقط امیدوارم اون بچه منو ببخشه

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز