2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یه بلاگره هست شوهرش شیرازیه خودش اصفهانی محل زندگی دختره خونه گرفتن

هر گامی که یک زن برای حقش برمی‌دارد، راهی تازه برای نسل‌های بعد باز می‌کند تا آزادی را نفس بکشند.

من ميشناسمخيلي خوب و خوشنپسره مشكلي نداره

من دارم میمیرم با یکی آشنا شدم خیلی خیلی دوسش دارم 

همین الانم دستام داره مبارزه دارم با گریه تایپ میکنم 

تو دلم آشوبه خدا خودش شاهده 

اون میانه ایه من کرج 

دانشجوی تهرانه ۴,ساله تهرانه 

بهش میگم بمون تهران منم میام تهران 

قبول نمیکنه 

حتی بهش گفتم بیا سالهای اول زندگی اینور باشیم تا من یکم عادت کنم بعدش میریم مثلا بعد یکی دوسال بریم میانه 

قبول نمیکنه میگه نمیتونم اینورا بمونم 

حتی پشت تلفن گریه هم کردم 

خستم اونقدر تلاش کردم قانعش کنم 

دارم میمیرمممممم

همسایه ی ما اینطوریه خداروشکر خیلی روشنفکرن هیچ مشکلی ندارن

من دارم میمیرم با یکی آشنا شدم خیلی خیلی دوسش دارم 


همین الانم دستام داره مبارزه دارم با گریه تایپ میکنم 


تو دلم آشوبه خدا خودش شاهده 


اون میانه ایه من کرج 


دانشجوی تهرانه ۴,ساله تهرانه 


بهش میگم بمون تهران منم میام تهران 


قبول نمیکنه 


حتی بهش گفتم بیا سالهای اول زندگی اینور باشیم تا من یکم عادت کنم بعدش میریم مثلا بعد یکی دوسال بریم میانه 


قبول نمیکنه میگه نمیتونم اینورا بمونم 


حتی پشت تلفن گریه هم کردم 


خستم اونقدر تلاش کردم قانعش کنم 


دارم میمیرمممممم

شوهر من از یه شهر دیگه اومد پیشم

من دارم میمیرم با یکی آشنا شدم خیلی خیلی دوسش دارم 

همین الانم دستام داره مبارزه دارم با گریه تایپ میکنم 

تو دلم آشوبه خدا خودش شاهده 

اون میانه ایه من کرج 

دانشجوی تهرانه ۴,ساله تهرانه 

بهش میگم بمون تهران منم میام تهران 

قبول نمیکنه 

حتی بهش گفتم بیا سالهای اول زندگی اینور باشیم تا من یکم عادت کنم بعدش میریم مثلا بعد یکی دوسال بریم میانه 

قبول نمیکنه میگه نمیتونم اینورا بمونم 

حتی پشت تلفن گریه هم کردم 

خستم اونقدر تلاش کردم قانعش کنم 

دارم میمیرمممممم

یه بلاگره هست شوهرش شیرازیه خودش اصفهانی محل زندگی دختره خونه گرفتن

من دارم میمیرم با یکی آشنا شدم خیلی خیلی دوسش دارم 

همین الانم دستام داره مبارزه دارم با گریه تایپ میکنم 

تو دلم آشوبه خدا خودش شاهده 

اون میانه ایه من کرج 

دانشجوی تهرانه ۴,ساله تهرانه 

بهش میگم بمون تهران منم میام تهران 

قبول نمیکنه 

حتی بهش گفتم بیا سالهای اول زندگی اینور باشیم تا من یکم عادت کنم بعدش میریم مثلا بعد یکی دوسال بریم میانه 

قبول نمیکنه میگه نمیتونم اینورا بمونم 

حتی پشت تلفن گریه هم کردم 

خستم اونقدر تلاش کردم قانعش کنم 

دارم میمیرمممممم

احساسی تصمیم نگیر دوست داشته باشه بخاطرت میاد شهرتون زندگی میکنه

نمی‌دونم 

نمیاد هزار بار گفتم نمیاد 

دارم میمیرم 

توروخدا دعا کن بهم ی موقع قکر‌بد نزنه ب سرم بخام کاری کنم خونوادم دق میکنن دعا کنین 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792