خواستگارم هفته پیش جمعه اومد خونمون به صورت سنتی یه جلسه باهم صحبت کردیم خلاصه شماره گرفتن و پسره دو روز بعد بهمپیام داد و فقط پرسید تصمیمتون چیه درمورد من منم گفتم که باید بیشتر آشنا بشیم اونم گفت اره همینطوره ولی من شهرستانم و اون کرجه خلاصه یهو گفت شما میتونی بیای کرج گفتمبرچی گفت بیاید همو ببینیم اینجا منم گفتم نه نمیتونم بعد یکی دوروز صحبت کردیمچیز خاصی ردو بدل نشد از روزمره حرف زدیم منممتین و خوددار و بدون احساس و سرد جوابشو دادم ولی اون الان سه روزه دیگه پیام نداد منم ندادم
فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂